****پیشنوشت:
عکس روبرو تزئینی است. ابراز نظر و اعتراض تان را با آغوش باز پذیرا هستم.
روح انسان آب را می ماند .../... از آسمان ها فرود می آید و به آسمان ها بر می بالد.../... و آنگاه دوباره به زمین باز می گردد.../... یک تناوب ابدی................گوته
دوستان عزیز در اینجا یک مطلبی خام و قابل بررسی را از بنده میخوانید که شاید با باورهای شما کاملاً در تضاد باشد. لذا آن را فقط به عنوان یک «نظریه» مطالعه کنید و چنانچه نظری هم داشته باشید سراپا در خدمت هستم. داستان از این قرار است که سالها پیش غزلی را مطالعه میکردم و هرچه تلاش میکردم معنی و ارتباط ابیات را نمی فهمیدم. البته ظاهر اشعار به گونه ای است که اگر شاعر آن غزل را نمیشناختم؛ یک توّهم و چرت و پرت محسوب میکردم و بی خیال میشدم. ولی میبینید که کنجکاوی به کجاها مرا کشاند؟ قبل از هرچیز لطفاً شما هم دقیق این غزل کوتاه را مطالعه کنید تا بیشتر عرض کنم:
«... منم آن گبر دیرینه، که بتـّخانه بنا کردم/شدم بربام بتخانه، درین عالم ندا کردم// صدای کفر در دادم شما را، ای مسلمانان/که من آن کهنه بتها را، دگر باره جلا دادم// از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش/از آنم گبر میخوانند که با مادر زنا کردم// به بکری زادم از مادر، ازآن عیسی م میخوانند/که من این شیر مادر را، دگرباره غذاء کردم// اگر عطـّار مسکین را دراین گبری بسوزانند/گوا باشید ای مردم(مردان)، که من خود را فنا کردم....»(دیوان اشعار- غزل 439-عطار نیشابوری)
هرچند درابتدا اصلاً ارتباط معنایی ابیات را نمیفهمیدم؛ ولی بعداً با مطالعه ی کتابهایی در باره ی روح و احتمال تناسخ(حلول یک روح در جسمهایی متفاوت، در زمانهای متفاوت)، یه جورایی توانستم ارتباط ابیات را اینگونه توجیه کنم که: عطار تاریخ زندگی روحی خود را اینگونه دانسته که زمانی «گبر» بوده که بتخانه بنا میکرده و مردم را فریب میداده، در زندگی بعدی اش روح مادر و خودش در جسم زن و شوهری حلول کرده و به نوعی با مادرش همآغوش بوده؛ زندگی بعدی اش بدون هیچ پدری و مسیح وار بدنیا آمده و ........
از اوّلین کتابهایی که بدستم رسید و مطالعه کردم(البته در این جا فقط اسامی کتابهایی که بسیار مفید بودند را ذکر میکنم) کتابی بود به نام«استادان بسیار، زندگی های بسیار»Many Lives, Many Masters تالیف دکتر برایان .ال. وایس Brian Weiss,M.D که خانم زهره زاهدی آنرا به فارسی ترجمه کرده اند. اهمـّیت این کتاب از آن بود که نویسنده ی کتاب از روش «هیپنوتیزم درمانی» جهت درمان بیمارانش استفاده میکرده تا با برگرداندن فکری و روحی بیمارانش به سالهای اولیه ی زندگی شان، مشکلات جسمی و روحی آنان را که به خاطر اتفاقات بدی همچون تجاوز و مشاهده ی قتل و ... که از دوران جوانی و کودکی در ذهن آنها جای گرفته را پاک کند و سببی شود که آنها مابقی زندگی شان را به آرامش سپری کنند.
من دراینجا قصد ندارم درمورد راستی و دروغ بودن وجود «هیپنوتیزم» گپ بزنیم؛ ولی نکته ای را که بسیار قابل ذکر میدانم آن است که آقای دکتر برایان از جمله کسانی است(بود) که سخت مخالف تناسخ بود و حتی مقالاتی در ردّ این موضوع نوشته بود؛ تا اینکه در امر هپنوتیزم کردن بیماری به نام «کاترین» یک اتفاقی میافتد که باعث تالیف کتاب فوق میشود. موضوع از این قرار بود که به محض هپنوتیزم شدن «کاترین»، او چنان به چند زندگی قبلی اش برمیگردد که باعث شوک دکتر برایان میشود و اولین جلسه ی هیپنوتیزم درمانی ناتمام می ماند.
در جلسه های بعدی درمان، آنچه که باز اتفاق افتاد همین بود و این برگشت کاترین به چند زندگی گذشته اش آنچنان باعث تغییر نظر دکتر برایان میشود که نه تنها تمام اتفاقات جلسه های هیپنوتیزم کاترین را به صورت کتاب ذکر شده چاپ میکند؛ بلکه بارها و بارها از اینکه روزگاری مخالف وجود تناسخ بوده؛ عذر خواهی میکند. آنچه که برای دکتر رایان باعث تعجب بود اینکه کاترین وقتی به زندگی های قبلی اش برمیگشت قادر بود افرادی که همچنان در زندگی فعلی و گذشته اش نقش داشته اند را شناسایی کند و از جمله خود دکتر که در زندگی های قبلی نقش معلـّم و راهنمای او را داشته بود.
دوّمین کتابی که سخت برایم خواندنی بود و معتقدم ارزش چندباره خواندن دارد؛ کتاب«ســـفـــر روح» نوشته ی دکتر مایکل نیوتن و ترجمه و توضیح دکتر محمود دانایی است. نویسنده «با تاسیس موسسه ای جهت تحقیق در هیمن زمینه» در این کتاب و نیزکتاب دیگری به نام«سرنوشت ارواح» Destiny of Souls حالات و تجربیات گوناگون مراجعه کنندگان خود را درباره ی سیر در جهان های معنوی و دیدار از طبقات مختلف برزخ از طریق هیپنوتیزم بصورت شیوایی بیان میکند. قبل از اینکه به ویژگی های خاص این کتاب بپردازم گفتنی است که در اینگونه کتابها به عاملی به نام«کــــــارمـــــا» بسیار برمیخورید. اگر بخواهم کارما را به زبان خودمانی معنی کنم یعنی: از هردست که بدهی، دست و پا پس میگیری و هرکار خوب و بد ما دارای نتیجه و عکس العملی است که خواه ناخواه در این زندگیمان و یا زندگی های بعدی، خواهیم دید( مثقال ذرهً خیراً یراه و... قرآن کریم)
نویسنده با دسته بندی ارواح؛ روند خلقت ارواح را به چند گروه تقسیم میکند. گروه اوّل: «جمادات و کوهها و سنگها و اجسام سخت»؛ سپس حلول درگروه دوّم: «گیاهان و نباتات و هرچیز روییدنی» و بدنبال آن گروه سوّم: «عالم حیوانی» و پس از پشت سر گذاردن عالم حیوانی؛ قدم گذرادن به گروه چهارم: عالم «انسانی و آدمی» است . بصورت سرانگشتی هر کس نزدیک به چند میلیون بار به این عالم دنیایی پا گذاشته یا میگذارد و بازهم برمیگردد. هرچند که بعضی ها معتقدند که بودا اوّلین کسی بود که تناسخ رابه این شكل تئوريك(جماد، نبات، حیوان، و انسان) مطرح كرده است؛ اگر نخواهیم چند بیت زیر را در رابطه با «تکامل» تعبییر کنیم؛ مطلب فوق را مولانا به شیوایی چنین بیان کرده است که:«.... از جمادی مـُـردم و نامی شدم/ وز نما مــُردم ز حیوان سر زدم //مردم از حیوانی و آدم شدم/ پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟//حمله ی دیگر بمیرم از بشر/تا برآرم از ملائک بال و پر//بار دیگر از ملک پرّان شوم/ آنچه در وهم ناید آن شوم…» مثنوی معنوی
نکته ی دیگر اینکه هدف از این همه تناسخ و زندگی، فقط وفقط درس گرفتن از تجربیات زندگی است و رو به کمال گذاشتن روح و تفکر روحی انسان. به حــّدی که دوباره لیاقت پیوستن به مبداء و کمال اصلی را پیدا کند. به تعبییر دیگر چنان صاحب آن کرامات بشود و باشد که«رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند ... انـــّا لله و انــّا الیه راجعون...» منتها در این راستای سوزاندن «کارما»های منفی و کسب کارمای مثبت(پوئن/ثواب) بنا به صلاح دید استادان راهنمایی که همواره ما را در عالم برزخ تعلیم و تربیت میکنند و همچنین خواست و انتخاب خودمان قابل تغییر است. ای بسا که شما در خودتان این توانایی را دیده باشید که با زندگی در بحران جنگ و فقر، با تجربه ی سختی های سخت، کارماهای منفی بیشتری بسوزانید و کسب کارمای مثبت کنید.
فکر نکنید که فقط با سختی کشیدن است که شما به کسب کارمای مثبت و رشد معنوی و کمال روحی کمک میکنید؛ بکله هر انسانی با هربار زندگی عالم انسانی اش، بیشتر ادیان، سطوح اجتماعی و ... را تجربه میکند و ای بسا که در جنگ اوّل جهانی سربازی آلمانی بودید و در جنگ دوّم جهانی در جبهه ی مخالف؛ ای بسا روزگاری مردی زورگو بودید و در زندگی دیگرتان همسر مردی زورگو؛ ای بسا در یک زندگی کسی را کشتید و در زندگی دیگر کشته شدید( به نقل از حضرت عیسی که با دیدن جنازه ای گفت: ای کشته؛ تو که(چه کسی) را کشتی، که چنین کشته شدی زار؟؟) و....
گفتنی است که دکتر نیوتن در کتاب «سفر روح» به شواهدی برخورده که خلاصه ی بعضی از آنها عبارتند از:
1-بازگشت به جسم و انتخاب زندگی زمینی اختیاری است. همانطور که ذکر شد هر انسانی بنا به تجربه ی قبلی خود و بنا به راهنمایی استادانش(دیگر ارواح پیشرفته و بعضاً فرشته ی نگهدارنده اش) متقاعد به برگشت دوباره میشود. (اگر شادي و لذتي در من مي يابي، مرا بخوان اي خواننده! زيرا به ندرت به اين جهان باز مي گردم! لئوناردو داوينچي) 2- همچنان شما میتوانید با به کلاس رفتن در عالم برزخ و تامـّل و انتظار، امکان رشد داشته باشید؛ ولی هیچ تجربه ای با سرعت بیشتر و مفید تر از زندگی های دنیایی نیست. 3- در مورد بسیاری دیده شده است که نتیجه ی اعمال خوب و بد خود را در زندگیهای بعدی و یا در برزخ دیده اند و همین هم باعث پیشرفت روحی آنها شده است.(ضرب المثل فارسی: بهشت و جهنـّم همین دنیاست.)
4- ارواح در شش سطح و گروه، طبقه بندی میشوند(مبتدی، متوسط پایین، متوسط، متوسط بالا، پیشرفته، بسیار پیشرفته)
5-بازنگری کتابهای زندگی در برزخ یکی از فرصت هایی است که هر روحی پیدا میکند تا با مطالعه ی نتیجه ی تجربه های قبلی، نواقص و اهداف دست نیافته و غیره؛ در انتخاب نوع زندگی دیگر خود و یا پدر، مادر، همسر، فرزند، کشور، شغل، دوست و .... تصمیم گیری بهتری کند. به نوعی از بین بهترین ها و مفیدترین ها آنهایی را انتخاب کند که در پیشرفت او کمک بهتری باشد و صد البته در حدّ توان انجام اونیز باشند.
6-پس از اینکه روح شما به سطح پیشرفته رسید؛ ای بسا که دیگر نخواهید همچون «شمس تبریزی»(که فقط بخاطر تحوّل روحی مولانا آمد و شد) یا دیگر انسانهای بی نظیر عالم انسانی(ادیسون، انشتین، خیام، حافظ و...) در عالم انسانی خدمت و راهنمایی کنید. برای همین در عالم روح شما این امکان را پیدا خواهید کرد تا به اذن الهی دست به خلق«روح»های تازه بزنید. البته من از همین الان برای اون ارواح کاردستی که قرار است به دست من آفریده شونـد؛ ابراز تاسف فراوان میکنم.
کتاب آخری که در این معرفی سه گانه؛ قابل طرح میدانم؛ کتابی است باز به قلم نویسنده ی کتاب اوّل(دکتر برایان) به نام«تنها عشق حقیقت دارد» Only Love Is Real این کتاب داستانی است واقعی از دو همزادی که کاملاً با هم بیگانه بودند، ولی طـّی زندگی های بسیاری، در شخصیتهای دور و نزدیک سببی و نسبی(پدر و دختر، عمو وبرادرزاده، دایی و خواهر زاده، دو همکلاسی، دو هم شغل و ....) بدنیا آمده بودند و اگر این بار باز به هم برسند، به آرامش کامل دنیایی به سبب عشقی که در خلقت اوّلیه ی آنها وجود داشته، خواهند رسید. در این کتاب پی خواهید برد که ارواح اوّلیه به صورت گروهی و از یک سرچشمه ی روحی خلق شده اند. برای همین است که به محض رسیدن هرکدام از زیر مجموعه ها به یکدیگر، اوج عشق و آرامش و مثبت اندیشی و موفقیت را خواهند دید. اگر هم خیلی به این سخن من شک دارید خودتون برید به «سایت دکتر برایان» و ازش بیشتر بپرسید.
البته من خیلی هم ناراحت نیستم که دراین زندگی دنیایی ام هیچ رشدی نکردم وبقول جوونها:«اسب آمدم و یابو میروم»؛ چراکه بقول مولانا« گر عمر بشد؛ عمر دگر داد خدا». شما هم اصلاً ناراحت نباشید که به همزاد عشقی خود نرسیدید، که هنوز هزاران هزار زندگی انسانی دیگری در پی خواهیم داشت و بقول جبران خلیل جبران«بدان که از سکوت عمیقتری باز خواهم گشت ... فراموش مکن که به سوی تو باز خواهم آمد ... زمانی کوتاه، لحظه ای غنودن بر باد .... و زنی دیگر مرا آبستن خواهد بود».
بعنوان سخن آخر، چند جمله ای تیتروار:
**** روح نیز همچون جسم نیاز به غذای روحی دارد و عالم خواب و رویا بهترین زمان تغذیه ی روحی و درس گرفتن از استاد روحی(رویاء) و شاید هم دیدن بعضی اتفاقات آینده، بصورت پیشاپیش است. شما نیز میتوانید به «مدیتیشن» و سردادن آوای «هی یو=هو=خالق» در عالم بیداری به «سفرروح» دست پیدا کنید.
**** گروهی از فیلسوفان معتقدند که اصل، عالم خواب و رویاست و در زمان بیداری، در اصل، ما خوابیم و همه ی اتفاقات زندگی مان در عالم خواب رخ میدهد. گروهی دیگر براین باورند که انسان به خودی خود هیچ چیزی را در این عالم نمیآموزد؛ بلکه همواره در حال به یاد آوردن آن دانسته و عـلـم هاست.
**** امروزه تناسخ دوباره و شروع زندگی جدید دنیایی انسانها به 45 روز بعد از مرگ (انتقال از این دنیا) کوتاه شده و گویند بسیاری بوده اند که با آنکه در کشوری دیگر متوّلد شده اند؛ آرامش و قرار نداشته اند تا اینکه در جستجوی سابقه ی زندگی قبلی خود برآمده اند و ظاهراً شبکه ی بی بی سی مستندی را در این زمینه ارائه کرده است!!!؟؟؟ لطفاً اگر کسی محل دفن مرا میداند، به سرعت خبر داده و مژدگانی خوبی دریافت بدارد.
**** علـت اینکه دریچه ی ذهنی انسانها برروی زندگی جدیدشان بسته میشود و با آنهمه علم و دانشی که داشته متولّد نمیشود؛ فقط وفقط سنجش چگونگی نشان دادن شایسته گی های خود در این زندگی جدید است و شاید شنیده باشید که دریچه ذهنی افراد به روی بعضی از مهارتهای زندگی های قبلی شان بسته نشده و حتی مقاله و ویدئوهایی از این افراد وجود دارد که در عین ناباوری فقط وفقط با یکبار شنیدن مشکلترین قطعات موسیقی با آنکه کور بودند، بخوبی اجرامیکند و یا بهتر است بگویم: به یاد میاورد؛ درحالیکه حتی در رفع کوچکترین نیازهایش ناتوان است و به پرستار نیاز دارند.
**** هرچه هست این تناسخ یک امید عجیبی به من یکی داده است و هرچه که از بد و خوب برایم رخ میدهد، سعی میکنم از هیچ کسی گله مند نباشم چراکه: اولاً خودم در زندگی قبلی ام آن را انتخاب کرده ام؛ و دوّماً حتماً درس و تجربه و کسب کارمای مثبتی در آن نهفته بوده که انتخاب کرده ام !!!
**** سوای مکتب فکری زردشتی که معتقد به تناسخ چندین زردشت و «سوشیانت» بوده، بعضی ها معتقدند که در انجیلهای اوّلیه مسیحیت هم وجود داشته و به مرور آن را حذف کرده اند. با این حال امروزه بازگشت روح در آئین عرفانی یهود-«کابالا»- کاملاً به رسمیت شناخته شده است. همچنین در حال حاضر یهودیان رسماً تا سه بار بازگشت روح را امکان پذیر میدانند.
**** و شاید هم روزی از سر علم مطلق و تجربی هم اثبات شد که اینهمه آسمون ریسمون بافتن این و آن فقط وفقط یک خیال اندیشی، بیشتر نبود است و بس. چنانکه «خیــّام» گوید: «....قومی متفکرند اندر ره دین/ قومی به گــُمان فتاده در راه یقین// ترسم که آخر کار ندا در آید/که ای بیخبران راه نه آن است و نه این!»
**** بعد نوشت: پاسخ به سه سوال: اینکه گروهی از فلاسفه اعتقادی به این دارند که «خواب و رویا در اصل حقیقت دارد تا زمان بیداری ما» یک فرضیه ای است که نیاز به بحث دارد. ولی همانطور که میدانید در فلسفه و منطق هم از یک سری داده های مقدماتی(قضیه) جهت نتیجه گیری استفاده میشود که به «صُـغـرا و کـُبـرا» چیدن مشهور است و شاید بعضی از این نتیجه گیری های خنده دار را شنیده باشید.
مهمترین ویژگی این راه نتیجه گیری فلسفی و منطقی، استفاده از تناقض است. مثلاً « من میگم وسط دنیا همین جاست؟ میگی نه اندازه بگیر و عکس آن را ثابت کن» مثلاً در پاسخ کسی که معتقد است در خواب دیده که مـُرده. پس چرا هنوز زنده است؟ سوالشان از شما اینچنین است: شما ثابت کنید که زنده اید؟ و از کجا میدونید که نمردید و یک مرحله ی دیگری از زندگی تان را از همان لحظه آغاز نکردید؟
گفتنی است که حتی علم هم نمیتواند زنده و یا مرده بودن را اثبات کند جز اینکه به بعضی از تجربه ها و داده های قبلی خود اتکا کند. مثلاً نزدن قلب و قطع تنفس. ولی آیا بارها نشده که کسانی ساعتها بعد در سردخانه و یا حتی توی قبر و هنگام خاکسپاری زنده شده اند؟ ممکنه بگید که موقتی مردند و دوباره زنده شدند.... پس ممکن است شما هم در طول خوابی که دیدید؛ مردید و دوباره زنده شدید..... میبنید که هرگوشه ی این بحث را که بگیریم یه گوشه ی دیگه اش سوال برانگیز میشه و نمیتوان به قاطع جوابی گفت.
سوال دوّم «آیا روح دارای شکل و شمایل است؟» براساس مختصر مطالعاتی که داشته ام؛ من منبعی ندیدم که «روح» را صاحب شکل و شمایل بداند... میدانید که برای توصیف هرچیزی، به چند پارامتر دنیایی مثل سطح، اندازه، عمق و ... نیاز داریم که همه ی اینها هم شامل «زمان و مکان» میشوند.... مثلاً هیچگاه به تپه ای که در اثر راهسازی مُـسّـطـح و تبدیل به خیابان میشود؛ دیگر تپه نمیگویند چراکه در اثر زمان ماهیت آن تغییر کرده است.
درحالیکه روح شامل زمان و مکان دنیایی نمیشود و مقوله ای کاملاً غیر دنیایی است و حتی بعضی از کسانی هم که اقدام به احضار روح میکنند مجبورند برای قابل لمس شدن ارواح، از فیزیک شخص دیگر(مدیوم) و یا پلاسمای خون آنها و یا چیزهای دیگری همچون حرکت دادن میز و... استفاده کنند. برای فهم موضوع مثالی میزنم. وقتی یک قطاری از شیراز به سمت تهران حرکت میکند؛ ساعت 12 ظهر شیراز است؛ ساعت 8 شب اصفهان و ساعت 7 صبح روز بعد تهران(درحال عادی و بدون اینکه بخواهیم سرنوشتی دیگر برایش تداعی کنیم). این گذر زمان و مکان فقط و فقط برای قطار است که دو صفت «زمان و مکان» را دارد؛ در حالیکه عملاً از همان ابتدای حرکت قطار(ساعت 12 ظهر) از شیراز؛ در مبدا خود یعنی تهران قرار داشت؛ ولی برای فهم ما بود که باید زمان و مکانی طی میشد تا حس کنیم.
این درحالی است که روح فاقد از این گونه محدودیتهاست؛ آنهم بخاطر اینکه امری است سوای امور دنیای فیزیکی. برای همین است که روح مثلاً «سعید» در دوران بارداری مادرش با سعید 21 ساله و سعید 100 ساله و سعید قبل از توّلد و بعد از مرگ این زندگی دنیایی اش یکی است و ما همچنان آن را «سعید» میدانیم. چراکه امروزه با این اسم میشناسیمش. به این معنی که امروز در غالب جسم مردی حلول پیدا کرده و ای بسا که روزگاری «سعیده» خانم بوده. روزگاری سلطان سعید و روزگاری سعید گدا. زمانی کشته است و زمانی کشته شده است و .... گفتنی است که درکتاب «سفر روح» دسته ای از ارواح را دارای رنگی مخصوص به خود دانسته است. مثلاً ارواح متوسط رنگی زرد و ارواح بسیار پیشرفته رنگ آبی تیره بنفش دارند. بعضی از ارواح هم فاقد رنگ هستند. بماند که ذهنیت هرکس نیز از تعریف رنگ متفاوت است و این نیز یک امری است نسبی و شاید سبز از نظر شما با سبز از نظر من متفاوت باشد.
سوال سوّم: چرا ما در خواب و رویاهامان؛ دوستان منتقل شده به جهان ارواح(مُـرده) را به شکل خودشان در روزگار زنده بودن جسمانی شان میبینم؟؟ دو مورد قابل ذکر است: اولاً اینکه حتماً پیامی، درسی، انتقال انرژی از سمت شما به او و یا او به شما و یا هردوی شما در میان است که باید خودشان را به شکل آشنا معرفی کنند. دومــّـاً از کجا معلوم که هزاران افراد ناشناسی را که در رویاهایمان دیده ایم؛ همان دوستان درگذشته مان نباشند؟؟ اعتراضی که درمیان است این است که اگر روح آن فرد در جسمی دیگر وجود دارد؛ ما چگونه میتوانیم آنها را درخواب ببینیم؟ باید گفت: فراموش نکنیم که روح شامل محدودیتهای جسمانی و بخصوص زمان و مکان نمیشود. کما اینکه ما در خوابمان تا آن سوی دنیا هم سفر روحی میکنیم و برمیگردیم... و حتی این امر برای بعضی ها در عالم بیداری هم رخ داده است.
«طی الارض»کردن عرفا که همزمان در دو نقطه ی مختلفی از دنیا دیده شده اند و یا به آنی از این شهر به آن شهر سفر میکرده اند؛ در فهم این مطلب قابل تامـّل و بررسی است.... البته بعضی ها در مورد شعبده بازی های «دیوید کاپرفیلد» همین مورد را معتقدند(اگر حقـّه ای درمیان نباشد) که او: چنان به خالص کردن شکل جسمانی خود به روح مسلط است که از شکل جسمانی خود فقط درصد بسیار کمی را جهت مشاهده ی دیگران استفاده میکند و سپس با استفاده از رهایی روح از زمان و مکان خود را به دست تیغ ارّه میسپارد و از دیوار میگذرد و پرواز میکند و .... البته باز میگویم همه ی این مثالها قابل بحث هستند و شاید دیگران توضیح دیگری داشته باشند که بنده سراپا آماده ی شنیدن هستم.
بعنوان سخن آخر و در راستای تحوّل روحی و دنیایی؛ بسیاری معتقدند که هر دوازده سال(شاید براساس تقویم چینی ها باشد!!؟؟) کاملاً دچار تغییراتی روحی و جسمی میشویم. به نحوی که همان آدم قدیم نیستیم. نه به این معنی که ماهیتمان تغییر میکند بلکه همچون تغییر رفتارهای روانی هر انسانی در سن های مختلف، یک زندگی از نوع دیگری شروع میکنیم . برهمین مبناست که برای بعضی ها سالهای نداری ناگهان تمام میشود و آرام آرام به سوی ثروتمندی گام برمیدارند. یا کسانی که سالها خنگ دوعالم بودند و به ناگهان دوران شکوفایی شان سرزده و نابغه ی زمان شده اند و....

روح انسان آب را می ماند .../... از آسمان ها فرود می آید و به آسمان ها بر می بالد.../... و آنگاه دوباره به زمین باز می گردد.../... یک تناوب ابدی................گوته
دوستان عزیز در اینجا یک مطلبی خام و قابل بررسی را از بنده میخوانید که شاید با باورهای شما کاملاً در تضاد باشد. لذا آن را فقط به عنوان یک «نظریه» مطالعه کنید و چنانچه نظری هم داشته باشید سراپا در خدمت هستم. داستان از این قرار است که سالها پیش غزلی را مطالعه میکردم و هرچه تلاش میکردم معنی و ارتباط ابیات را نمی فهمیدم. البته ظاهر اشعار به گونه ای است که اگر شاعر آن غزل را نمیشناختم؛ یک توّهم و چرت و پرت محسوب میکردم و بی خیال میشدم. ولی میبینید که کنجکاوی به کجاها مرا کشاند؟ قبل از هرچیز لطفاً شما هم دقیق این غزل کوتاه را مطالعه کنید تا بیشتر عرض کنم:
«... منم آن گبر دیرینه، که بتـّخانه بنا کردم/شدم بربام بتخانه، درین عالم ندا کردم// صدای کفر در دادم شما را، ای مسلمانان/که من آن کهنه بتها را، دگر باره جلا دادم// از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش/از آنم گبر میخوانند که با مادر زنا کردم// به بکری زادم از مادر، ازآن عیسی م میخوانند/که من این شیر مادر را، دگرباره غذاء کردم// اگر عطـّار مسکین را دراین گبری بسوزانند/گوا باشید ای مردم(مردان)، که من خود را فنا کردم....»(دیوان اشعار- غزل 439-عطار نیشابوری)
هرچند درابتدا اصلاً ارتباط معنایی ابیات را نمیفهمیدم؛ ولی بعداً با مطالعه ی کتابهایی در باره ی روح و احتمال تناسخ(حلول یک روح در جسمهایی متفاوت، در زمانهای متفاوت)، یه جورایی توانستم ارتباط ابیات را اینگونه توجیه کنم که: عطار تاریخ زندگی روحی خود را اینگونه دانسته که زمانی «گبر» بوده که بتخانه بنا میکرده و مردم را فریب میداده، در زندگی بعدی اش روح مادر و خودش در جسم زن و شوهری حلول کرده و به نوعی با مادرش همآغوش بوده؛ زندگی بعدی اش بدون هیچ پدری و مسیح وار بدنیا آمده و ........
از اوّلین کتابهایی که بدستم رسید و مطالعه کردم(البته در این جا فقط اسامی کتابهایی که بسیار مفید بودند را ذکر میکنم) کتابی بود به نام«استادان بسیار، زندگی های بسیار»Many Lives, Many Masters تالیف دکتر برایان .ال. وایس Brian Weiss,M.D که خانم زهره زاهدی آنرا به فارسی ترجمه کرده اند. اهمـّیت این کتاب از آن بود که نویسنده ی کتاب از روش «هیپنوتیزم درمانی» جهت درمان بیمارانش استفاده میکرده تا با برگرداندن فکری و روحی بیمارانش به سالهای اولیه ی زندگی شان، مشکلات جسمی و روحی آنان را که به خاطر اتفاقات بدی همچون تجاوز و مشاهده ی قتل و ... که از دوران جوانی و کودکی در ذهن آنها جای گرفته را پاک کند و سببی شود که آنها مابقی زندگی شان را به آرامش سپری کنند.
من دراینجا قصد ندارم درمورد راستی و دروغ بودن وجود «هیپنوتیزم» گپ بزنیم؛ ولی نکته ای را که بسیار قابل ذکر میدانم آن است که آقای دکتر برایان از جمله کسانی است(بود) که سخت مخالف تناسخ بود و حتی مقالاتی در ردّ این موضوع نوشته بود؛ تا اینکه در امر هپنوتیزم کردن بیماری به نام «کاترین» یک اتفاقی میافتد که باعث تالیف کتاب فوق میشود. موضوع از این قرار بود که به محض هپنوتیزم شدن «کاترین»، او چنان به چند زندگی قبلی اش برمیگردد که باعث شوک دکتر برایان میشود و اولین جلسه ی هیپنوتیزم درمانی ناتمام می ماند.
در جلسه های بعدی درمان، آنچه که باز اتفاق افتاد همین بود و این برگشت کاترین به چند زندگی گذشته اش آنچنان باعث تغییر نظر دکتر برایان میشود که نه تنها تمام اتفاقات جلسه های هیپنوتیزم کاترین را به صورت کتاب ذکر شده چاپ میکند؛ بلکه بارها و بارها از اینکه روزگاری مخالف وجود تناسخ بوده؛ عذر خواهی میکند. آنچه که برای دکتر رایان باعث تعجب بود اینکه کاترین وقتی به زندگی های قبلی اش برمیگشت قادر بود افرادی که همچنان در زندگی فعلی و گذشته اش نقش داشته اند را شناسایی کند و از جمله خود دکتر که در زندگی های قبلی نقش معلـّم و راهنمای او را داشته بود.
دوّمین کتابی که سخت برایم خواندنی بود و معتقدم ارزش چندباره خواندن دارد؛ کتاب«ســـفـــر روح» نوشته ی دکتر مایکل نیوتن و ترجمه و توضیح دکتر محمود دانایی است. نویسنده «با تاسیس موسسه ای جهت تحقیق در هیمن زمینه» در این کتاب و نیزکتاب دیگری به نام«سرنوشت ارواح» Destiny of Souls حالات و تجربیات گوناگون مراجعه کنندگان خود را درباره ی سیر در جهان های معنوی و دیدار از طبقات مختلف برزخ از طریق هیپنوتیزم بصورت شیوایی بیان میکند. قبل از اینکه به ویژگی های خاص این کتاب بپردازم گفتنی است که در اینگونه کتابها به عاملی به نام«کــــــارمـــــا» بسیار برمیخورید. اگر بخواهم کارما را به زبان خودمانی معنی کنم یعنی: از هردست که بدهی، دست و پا پس میگیری و هرکار خوب و بد ما دارای نتیجه و عکس العملی است که خواه ناخواه در این زندگیمان و یا زندگی های بعدی، خواهیم دید( مثقال ذرهً خیراً یراه و... قرآن کریم)
نویسنده با دسته بندی ارواح؛ روند خلقت ارواح را به چند گروه تقسیم میکند. گروه اوّل: «جمادات و کوهها و سنگها و اجسام سخت»؛ سپس حلول درگروه دوّم: «گیاهان و نباتات و هرچیز روییدنی» و بدنبال آن گروه سوّم: «عالم حیوانی» و پس از پشت سر گذاردن عالم حیوانی؛ قدم گذرادن به گروه چهارم: عالم «انسانی و آدمی» است . بصورت سرانگشتی هر کس نزدیک به چند میلیون بار به این عالم دنیایی پا گذاشته یا میگذارد و بازهم برمیگردد. هرچند که بعضی ها معتقدند که بودا اوّلین کسی بود که تناسخ رابه این شكل تئوريك(جماد، نبات، حیوان، و انسان) مطرح كرده است؛ اگر نخواهیم چند بیت زیر را در رابطه با «تکامل» تعبییر کنیم؛ مطلب فوق را مولانا به شیوایی چنین بیان کرده است که:«.... از جمادی مـُـردم و نامی شدم/ وز نما مــُردم ز حیوان سر زدم //مردم از حیوانی و آدم شدم/ پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟//حمله ی دیگر بمیرم از بشر/تا برآرم از ملائک بال و پر//بار دیگر از ملک پرّان شوم/ آنچه در وهم ناید آن شوم…» مثنوی معنوی
نکته ی دیگر اینکه هدف از این همه تناسخ و زندگی، فقط وفقط درس گرفتن از تجربیات زندگی است و رو به کمال گذاشتن روح و تفکر روحی انسان. به حــّدی که دوباره لیاقت پیوستن به مبداء و کمال اصلی را پیدا کند. به تعبییر دیگر چنان صاحب آن کرامات بشود و باشد که«رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند ... انـــّا لله و انــّا الیه راجعون...» منتها در این راستای سوزاندن «کارما»های منفی و کسب کارمای مثبت(پوئن/ثواب) بنا به صلاح دید استادان راهنمایی که همواره ما را در عالم برزخ تعلیم و تربیت میکنند و همچنین خواست و انتخاب خودمان قابل تغییر است. ای بسا که شما در خودتان این توانایی را دیده باشید که با زندگی در بحران جنگ و فقر، با تجربه ی سختی های سخت، کارماهای منفی بیشتری بسوزانید و کسب کارمای مثبت کنید.
فکر نکنید که فقط با سختی کشیدن است که شما به کسب کارمای مثبت و رشد معنوی و کمال روحی کمک میکنید؛ بکله هر انسانی با هربار زندگی عالم انسانی اش، بیشتر ادیان، سطوح اجتماعی و ... را تجربه میکند و ای بسا که در جنگ اوّل جهانی سربازی آلمانی بودید و در جنگ دوّم جهانی در جبهه ی مخالف؛ ای بسا روزگاری مردی زورگو بودید و در زندگی دیگرتان همسر مردی زورگو؛ ای بسا در یک زندگی کسی را کشتید و در زندگی دیگر کشته شدید( به نقل از حضرت عیسی که با دیدن جنازه ای گفت: ای کشته؛ تو که(چه کسی) را کشتی، که چنین کشته شدی زار؟؟) و....
گفتنی است که دکتر نیوتن در کتاب «سفر روح» به شواهدی برخورده که خلاصه ی بعضی از آنها عبارتند از:
1-بازگشت به جسم و انتخاب زندگی زمینی اختیاری است. همانطور که ذکر شد هر انسانی بنا به تجربه ی قبلی خود و بنا به راهنمایی استادانش(دیگر ارواح پیشرفته و بعضاً فرشته ی نگهدارنده اش) متقاعد به برگشت دوباره میشود. (اگر شادي و لذتي در من مي يابي، مرا بخوان اي خواننده! زيرا به ندرت به اين جهان باز مي گردم! لئوناردو داوينچي) 2- همچنان شما میتوانید با به کلاس رفتن در عالم برزخ و تامـّل و انتظار، امکان رشد داشته باشید؛ ولی هیچ تجربه ای با سرعت بیشتر و مفید تر از زندگی های دنیایی نیست. 3- در مورد بسیاری دیده شده است که نتیجه ی اعمال خوب و بد خود را در زندگیهای بعدی و یا در برزخ دیده اند و همین هم باعث پیشرفت روحی آنها شده است.(ضرب المثل فارسی: بهشت و جهنـّم همین دنیاست.)
4- ارواح در شش سطح و گروه، طبقه بندی میشوند(مبتدی، متوسط پایین، متوسط، متوسط بالا، پیشرفته، بسیار پیشرفته)
5-بازنگری کتابهای زندگی در برزخ یکی از فرصت هایی است که هر روحی پیدا میکند تا با مطالعه ی نتیجه ی تجربه های قبلی، نواقص و اهداف دست نیافته و غیره؛ در انتخاب نوع زندگی دیگر خود و یا پدر، مادر، همسر، فرزند، کشور، شغل، دوست و .... تصمیم گیری بهتری کند. به نوعی از بین بهترین ها و مفیدترین ها آنهایی را انتخاب کند که در پیشرفت او کمک بهتری باشد و صد البته در حدّ توان انجام اونیز باشند.
6-پس از اینکه روح شما به سطح پیشرفته رسید؛ ای بسا که دیگر نخواهید همچون «شمس تبریزی»(که فقط بخاطر تحوّل روحی مولانا آمد و شد) یا دیگر انسانهای بی نظیر عالم انسانی(ادیسون، انشتین، خیام، حافظ و...) در عالم انسانی خدمت و راهنمایی کنید. برای همین در عالم روح شما این امکان را پیدا خواهید کرد تا به اذن الهی دست به خلق«روح»های تازه بزنید. البته من از همین الان برای اون ارواح کاردستی که قرار است به دست من آفریده شونـد؛ ابراز تاسف فراوان میکنم.
کتاب آخری که در این معرفی سه گانه؛ قابل طرح میدانم؛ کتابی است باز به قلم نویسنده ی کتاب اوّل(دکتر برایان) به نام«تنها عشق حقیقت دارد» Only Love Is Real این کتاب داستانی است واقعی از دو همزادی که کاملاً با هم بیگانه بودند، ولی طـّی زندگی های بسیاری، در شخصیتهای دور و نزدیک سببی و نسبی(پدر و دختر، عمو وبرادرزاده، دایی و خواهر زاده، دو همکلاسی، دو هم شغل و ....) بدنیا آمده بودند و اگر این بار باز به هم برسند، به آرامش کامل دنیایی به سبب عشقی که در خلقت اوّلیه ی آنها وجود داشته، خواهند رسید. در این کتاب پی خواهید برد که ارواح اوّلیه به صورت گروهی و از یک سرچشمه ی روحی خلق شده اند. برای همین است که به محض رسیدن هرکدام از زیر مجموعه ها به یکدیگر، اوج عشق و آرامش و مثبت اندیشی و موفقیت را خواهند دید. اگر هم خیلی به این سخن من شک دارید خودتون برید به «سایت دکتر برایان» و ازش بیشتر بپرسید.
البته من خیلی هم ناراحت نیستم که دراین زندگی دنیایی ام هیچ رشدی نکردم وبقول جوونها:«اسب آمدم و یابو میروم»؛ چراکه بقول مولانا« گر عمر بشد؛ عمر دگر داد خدا». شما هم اصلاً ناراحت نباشید که به همزاد عشقی خود نرسیدید، که هنوز هزاران هزار زندگی انسانی دیگری در پی خواهیم داشت و بقول جبران خلیل جبران«بدان که از سکوت عمیقتری باز خواهم گشت ... فراموش مکن که به سوی تو باز خواهم آمد ... زمانی کوتاه، لحظه ای غنودن بر باد .... و زنی دیگر مرا آبستن خواهد بود».
بعنوان سخن آخر، چند جمله ای تیتروار:
**** روح نیز همچون جسم نیاز به غذای روحی دارد و عالم خواب و رویا بهترین زمان تغذیه ی روحی و درس گرفتن از استاد روحی(رویاء) و شاید هم دیدن بعضی اتفاقات آینده، بصورت پیشاپیش است. شما نیز میتوانید به «مدیتیشن» و سردادن آوای «هی یو=هو=خالق» در عالم بیداری به «سفرروح» دست پیدا کنید.
**** گروهی از فیلسوفان معتقدند که اصل، عالم خواب و رویاست و در زمان بیداری، در اصل، ما خوابیم و همه ی اتفاقات زندگی مان در عالم خواب رخ میدهد. گروهی دیگر براین باورند که انسان به خودی خود هیچ چیزی را در این عالم نمیآموزد؛ بلکه همواره در حال به یاد آوردن آن دانسته و عـلـم هاست.
**** امروزه تناسخ دوباره و شروع زندگی جدید دنیایی انسانها به 45 روز بعد از مرگ (انتقال از این دنیا) کوتاه شده و گویند بسیاری بوده اند که با آنکه در کشوری دیگر متوّلد شده اند؛ آرامش و قرار نداشته اند تا اینکه در جستجوی سابقه ی زندگی قبلی خود برآمده اند و ظاهراً شبکه ی بی بی سی مستندی را در این زمینه ارائه کرده است!!!؟؟؟ لطفاً اگر کسی محل دفن مرا میداند، به سرعت خبر داده و مژدگانی خوبی دریافت بدارد.
**** علـت اینکه دریچه ی ذهنی انسانها برروی زندگی جدیدشان بسته میشود و با آنهمه علم و دانشی که داشته متولّد نمیشود؛ فقط وفقط سنجش چگونگی نشان دادن شایسته گی های خود در این زندگی جدید است و شاید شنیده باشید که دریچه ذهنی افراد به روی بعضی از مهارتهای زندگی های قبلی شان بسته نشده و حتی مقاله و ویدئوهایی از این افراد وجود دارد که در عین ناباوری فقط وفقط با یکبار شنیدن مشکلترین قطعات موسیقی با آنکه کور بودند، بخوبی اجرامیکند و یا بهتر است بگویم: به یاد میاورد؛ درحالیکه حتی در رفع کوچکترین نیازهایش ناتوان است و به پرستار نیاز دارند.
**** هرچه هست این تناسخ یک امید عجیبی به من یکی داده است و هرچه که از بد و خوب برایم رخ میدهد، سعی میکنم از هیچ کسی گله مند نباشم چراکه: اولاً خودم در زندگی قبلی ام آن را انتخاب کرده ام؛ و دوّماً حتماً درس و تجربه و کسب کارمای مثبتی در آن نهفته بوده که انتخاب کرده ام !!!
**** سوای مکتب فکری زردشتی که معتقد به تناسخ چندین زردشت و «سوشیانت» بوده، بعضی ها معتقدند که در انجیلهای اوّلیه مسیحیت هم وجود داشته و به مرور آن را حذف کرده اند. با این حال امروزه بازگشت روح در آئین عرفانی یهود-«کابالا»- کاملاً به رسمیت شناخته شده است. همچنین در حال حاضر یهودیان رسماً تا سه بار بازگشت روح را امکان پذیر میدانند.
**** و شاید هم روزی از سر علم مطلق و تجربی هم اثبات شد که اینهمه آسمون ریسمون بافتن این و آن فقط وفقط یک خیال اندیشی، بیشتر نبود است و بس. چنانکه «خیــّام» گوید: «....قومی متفکرند اندر ره دین/ قومی به گــُمان فتاده در راه یقین// ترسم که آخر کار ندا در آید/که ای بیخبران راه نه آن است و نه این!»
**** بعد نوشت: پاسخ به سه سوال: اینکه گروهی از فلاسفه اعتقادی به این دارند که «خواب و رویا در اصل حقیقت دارد تا زمان بیداری ما» یک فرضیه ای است که نیاز به بحث دارد. ولی همانطور که میدانید در فلسفه و منطق هم از یک سری داده های مقدماتی(قضیه) جهت نتیجه گیری استفاده میشود که به «صُـغـرا و کـُبـرا» چیدن مشهور است و شاید بعضی از این نتیجه گیری های خنده دار را شنیده باشید.
مهمترین ویژگی این راه نتیجه گیری فلسفی و منطقی، استفاده از تناقض است. مثلاً « من میگم وسط دنیا همین جاست؟ میگی نه اندازه بگیر و عکس آن را ثابت کن» مثلاً در پاسخ کسی که معتقد است در خواب دیده که مـُرده. پس چرا هنوز زنده است؟ سوالشان از شما اینچنین است: شما ثابت کنید که زنده اید؟ و از کجا میدونید که نمردید و یک مرحله ی دیگری از زندگی تان را از همان لحظه آغاز نکردید؟
گفتنی است که حتی علم هم نمیتواند زنده و یا مرده بودن را اثبات کند جز اینکه به بعضی از تجربه ها و داده های قبلی خود اتکا کند. مثلاً نزدن قلب و قطع تنفس. ولی آیا بارها نشده که کسانی ساعتها بعد در سردخانه و یا حتی توی قبر و هنگام خاکسپاری زنده شده اند؟ ممکنه بگید که موقتی مردند و دوباره زنده شدند.... پس ممکن است شما هم در طول خوابی که دیدید؛ مردید و دوباره زنده شدید..... میبنید که هرگوشه ی این بحث را که بگیریم یه گوشه ی دیگه اش سوال برانگیز میشه و نمیتوان به قاطع جوابی گفت.
سوال دوّم «آیا روح دارای شکل و شمایل است؟» براساس مختصر مطالعاتی که داشته ام؛ من منبعی ندیدم که «روح» را صاحب شکل و شمایل بداند... میدانید که برای توصیف هرچیزی، به چند پارامتر دنیایی مثل سطح، اندازه، عمق و ... نیاز داریم که همه ی اینها هم شامل «زمان و مکان» میشوند.... مثلاً هیچگاه به تپه ای که در اثر راهسازی مُـسّـطـح و تبدیل به خیابان میشود؛ دیگر تپه نمیگویند چراکه در اثر زمان ماهیت آن تغییر کرده است.
درحالیکه روح شامل زمان و مکان دنیایی نمیشود و مقوله ای کاملاً غیر دنیایی است و حتی بعضی از کسانی هم که اقدام به احضار روح میکنند مجبورند برای قابل لمس شدن ارواح، از فیزیک شخص دیگر(مدیوم) و یا پلاسمای خون آنها و یا چیزهای دیگری همچون حرکت دادن میز و... استفاده کنند. برای فهم موضوع مثالی میزنم. وقتی یک قطاری از شیراز به سمت تهران حرکت میکند؛ ساعت 12 ظهر شیراز است؛ ساعت 8 شب اصفهان و ساعت 7 صبح روز بعد تهران(درحال عادی و بدون اینکه بخواهیم سرنوشتی دیگر برایش تداعی کنیم). این گذر زمان و مکان فقط و فقط برای قطار است که دو صفت «زمان و مکان» را دارد؛ در حالیکه عملاً از همان ابتدای حرکت قطار(ساعت 12 ظهر) از شیراز؛ در مبدا خود یعنی تهران قرار داشت؛ ولی برای فهم ما بود که باید زمان و مکانی طی میشد تا حس کنیم.
این درحالی است که روح فاقد از این گونه محدودیتهاست؛ آنهم بخاطر اینکه امری است سوای امور دنیای فیزیکی. برای همین است که روح مثلاً «سعید» در دوران بارداری مادرش با سعید 21 ساله و سعید 100 ساله و سعید قبل از توّلد و بعد از مرگ این زندگی دنیایی اش یکی است و ما همچنان آن را «سعید» میدانیم. چراکه امروزه با این اسم میشناسیمش. به این معنی که امروز در غالب جسم مردی حلول پیدا کرده و ای بسا که روزگاری «سعیده» خانم بوده. روزگاری سلطان سعید و روزگاری سعید گدا. زمانی کشته است و زمانی کشته شده است و .... گفتنی است که درکتاب «سفر روح» دسته ای از ارواح را دارای رنگی مخصوص به خود دانسته است. مثلاً ارواح متوسط رنگی زرد و ارواح بسیار پیشرفته رنگ آبی تیره بنفش دارند. بعضی از ارواح هم فاقد رنگ هستند. بماند که ذهنیت هرکس نیز از تعریف رنگ متفاوت است و این نیز یک امری است نسبی و شاید سبز از نظر شما با سبز از نظر من متفاوت باشد.
سوال سوّم: چرا ما در خواب و رویاهامان؛ دوستان منتقل شده به جهان ارواح(مُـرده) را به شکل خودشان در روزگار زنده بودن جسمانی شان میبینم؟؟ دو مورد قابل ذکر است: اولاً اینکه حتماً پیامی، درسی، انتقال انرژی از سمت شما به او و یا او به شما و یا هردوی شما در میان است که باید خودشان را به شکل آشنا معرفی کنند. دومــّـاً از کجا معلوم که هزاران افراد ناشناسی را که در رویاهایمان دیده ایم؛ همان دوستان درگذشته مان نباشند؟؟ اعتراضی که درمیان است این است که اگر روح آن فرد در جسمی دیگر وجود دارد؛ ما چگونه میتوانیم آنها را درخواب ببینیم؟ باید گفت: فراموش نکنیم که روح شامل محدودیتهای جسمانی و بخصوص زمان و مکان نمیشود. کما اینکه ما در خوابمان تا آن سوی دنیا هم سفر روحی میکنیم و برمیگردیم... و حتی این امر برای بعضی ها در عالم بیداری هم رخ داده است.
«طی الارض»کردن عرفا که همزمان در دو نقطه ی مختلفی از دنیا دیده شده اند و یا به آنی از این شهر به آن شهر سفر میکرده اند؛ در فهم این مطلب قابل تامـّل و بررسی است.... البته بعضی ها در مورد شعبده بازی های «دیوید کاپرفیلد» همین مورد را معتقدند(اگر حقـّه ای درمیان نباشد) که او: چنان به خالص کردن شکل جسمانی خود به روح مسلط است که از شکل جسمانی خود فقط درصد بسیار کمی را جهت مشاهده ی دیگران استفاده میکند و سپس با استفاده از رهایی روح از زمان و مکان خود را به دست تیغ ارّه میسپارد و از دیوار میگذرد و پرواز میکند و .... البته باز میگویم همه ی این مثالها قابل بحث هستند و شاید دیگران توضیح دیگری داشته باشند که بنده سراپا آماده ی شنیدن هستم.
بعنوان سخن آخر و در راستای تحوّل روحی و دنیایی؛ بسیاری معتقدند که هر دوازده سال(شاید براساس تقویم چینی ها باشد!!؟؟) کاملاً دچار تغییراتی روحی و جسمی میشویم. به نحوی که همان آدم قدیم نیستیم. نه به این معنی که ماهیتمان تغییر میکند بلکه همچون تغییر رفتارهای روانی هر انسانی در سن های مختلف، یک زندگی از نوع دیگری شروع میکنیم . برهمین مبناست که برای بعضی ها سالهای نداری ناگهان تمام میشود و آرام آرام به سوی ثروتمندی گام برمیدارند. یا کسانی که سالها خنگ دوعالم بودند و به ناگهان دوران شکوفایی شان سرزده و نابغه ی زمان شده اند و....