توجه: این وبلاگ در این مکان دیگر به روز آوری نمیشود و به سایت وورد پرس منتقل شده است. دوستان عزیز لطفاً جهت دسترسی به آدرس جدید «ایــــنــــجـــا کلیک کنید». منتظر قدوم شما هستم. ارادتمند حمید

۶ شهریور ۱۳۸۹

این روزای من

1-هرچند اکنون شروع شهریورماه ایران است و دانش آموزان و دانشجویان آخرین نفسهای تعطیلات تابستان را همزمان با نیمه های ماه رمضان پشت سر میگذارند؛ در آمریکا و کانادا مدارس بیش از یک هفته است که شروع شده است. همانطور که قبلاً هم گفته ام این روزها اوج شلوغی و استرس کاری من هم هست. از مـُخ زدن دانشجویان برای ثبت نام در کلاسهای شیرین شکرشکن و بی همآورد فارسی گرفته تا تضمین وضعیت مالی جیب مبارک و کلاس بندی و جلسه ها و ... همگی آشفتگی ذهنی سختی برایم داشته است. با آنکه همان روزهای عادی هم ذهن و هوشم آنچنان فـعـّال نبود؛ کمباری قفل شدن یا بقول جوونهای امروزی «هنگ»کردن آن همین است که در بین اینهمه همهمه ی برو و بیا و این کار رو بکن و آن کار رو نکن و... یه شوخی آبدار و یا بی مزّه ای هم در پاسخ ایمیل یکی از دوستان و یا پاسخ نظرنوشته ی خواننده ای نوشته باشم و بعد از ناراحت کردن او؛ تا دو -سه روزی خودم نیز چنان دمق باشم که دستم به هیچ کاری نرود و هی بخودم بگم:«آخه راست میگند؛ تا کی و واسه چی میخوام هی خودم رو خاکی و شوخ نشون بدم؟؟ تا کی با اینکارهام هم کلاس خودم رو پایین بیارم و هم دیگران رو؟؟ اصلاً کی گفته که باید همیشه یه به اصطلاح طنزی گوشه ی کلامم باشه؟ و....؟؟؟»

2-یکی از برنامه هایی که همزمان شروع مدارس برای ایجاد هیجان و انگیزه ی کافی به دانش آموزان و بخصوص مردم شهرها در آمریکا برگزار میشود؛ برنامه ای است به نام:«فستیوال» و «پری ید» Parade که معمولا نام تخصصی فستیوال بسته به شهرت و یا تولیدات هر منطقه متفاوت است. مثلاً فستیوال هرساله ی محل زندگی من به خاطر وجود فراوان میوه ی سیب به «فستیوال سیب و هنرها» مشهورتر است. این برنامه به این شکل است که در یک یا دو روز تعطیل آخر هفته با راه اندازی یک بازار حراج و خرید و فروش دقیقاً به شکل «شنبه،یا دوشنبه یا..؟..شنبه بازار»قدیم در ایران، افراد ساکن آن شهر و یا دیگران با پرداخت مختصری به شهرداری، فضایی را در خیابان اصلی شهر کرایه میکند و سپس با برقرار ساختن دم و دستگاه تجارت خود و زدن چادر و سایه بان، اقدام به عرضه و معرفی صنعت و کار خود میکند. از جمله فروش: ساندویچ و نوشابه، صنایع هنری و دستی، سیب و میوه ی تازه ی ، صنایع چوبی و کاردستی، شیشه و چینی، عکس و نقاشی و.... حتـّی بند انداختن صورت خانمها و لاک ناخن و حناگذاری و تتو.

در این بین نوازندگان و گروههای موسیقی کوچک هم در هر گوشه ای از این بازارچه ی موقـّت، بساط لهو و لعب را برای سرگرمی مراجعه کنندگان برپا میکنند. بیشتر آنها بصورت افتخاری اجرای هنر دارند و شاید برایتان جالب باشد بدانید که در بعضی مواقع با بازگذاشتن درب جعبه ی ساز خود ویا گذاشتن یک سبد، به روش کلاه گردانی مساجد، هرکس هرچه خواست به آنها انعام میدهد. از مهمترین قسمتهای دیگر این بساط سرگرمی، برپاشدن شهربازی سیـّار برای بازی بچه هاست. دروغ چرا این مورد را من به شخصه خیلی خیلی دوست میدارم. نه تنها برای خودم تا به بهانه ی همراهی با بچه هایم، حالی نیز به «کودک درونم» داده باشم و با سوار شدن بر «ترن هوایی»دلهره آور، از ترس اون بالا بر هرچه فرزند واقعی و کودک درون و بیرون است؛ نفرینها نثار کنم؛ بلکه با کمترین هزینه دل بچه هایم را بدست آورده باشم. البته این مورد را میتوان به «ساکت کردن/در دهن انداختن» آنها نیز تعبییر کرد. هرچه هست حالا که ما وقت و حوصله و پول رفتن به شهربازی های آنچنانی مثل«شهرسرگرمی ها» Wrold of Fun و یا «والت دیزنی لند» و .... را نداریم؛ شکرخدا شهربازی خودش با پای خودش به این دهات ما میآید و زندگی و هیجان را مهمان شهر و مردم شهر میکند.

حسن ختام این هیجان چندروزه «رژه» یا «کارناوال» میباشد. به این شکل که مردم تماشاچی در گوشه و کنار مسیر گذر کارناوال می ایستند و مجریان برنامه به روش گذر«هیئت های مذهبی» در ایران دسته دسته و به ترتیب از خیابان میگذرند. در اینجا قصد ندارم گزارشی توصیفی مفصّلی از این مورد داشته باشم و امید به خدا در رخداد بعدی که چند ماه دیگراست؛ سعی میکنم با ارائه ی عکسهایی از این مراسم درخدمتتان باشم. آنچه که قابل ذکر است: گروه Shriners(نگهبانان معبد/معبدداران) بصورت افتخاری اعضای اصلی برگزار کننده ی این کارناوال هستند که بیشتر به قصد جمع آوری خیریه جهت یک سلسله بیمارستانهای خیریه و رایگان سوانح سوختگی وبیماریهای کودکان در سرتاسر آمریکا و کانادا و مکزیک اقدام به این کار میکنند. بد نیست بدانید که لباس عربی(مانند سندباد) و مخصوصاً کلاه بلند قرمز(شاپوی) منگوله دار و نیز نقش شمشیر کوتاه و تیغه پهن آنها در اصل برمیگردد به هسته ی اولیه آنها که در جنگ جهانی دوّم و از شهر «فز»Fez مراکش دست به تاسیس این بیمارستانها زدند.

امروزه بیشتر این افراد بازنشستگانی هستند که با شرکت افتخاری در نمایشها، اسب، دوچرخه و یا موتورسیکلت سواری و ... در واقع با ترویج فرهنگ «شاد باش و آرزوی شادی دیگران کن» بدرفتاری با دیگران و مخصوصاً کودکان را نهی میکنند. قابل ذکر است که درکنار مراسم نسبتاً تکراری همه ساله ی این گروه، هرساله گروههای دیگری به آن کاروان کم ویا اضافه میشوند از جمله: دوستداران جمع آوری انواع ماشینهای قدیمی، تراکتور، موتورسیکلت، دوچرخه، و نیز گروههای موسیقی مدارس و.... هرچه بود برای من هم دیدن گروه اسب سواران با لباسهای قدیمی نیز جالب بود؛ چه رسد به کودک آمریکایی زاده ام که، اصفونی تر از من از آب درآمده و یک پاکت بزرگ شکلات و... شادباشهای کاروان بانان را برای همه ی طول سالش اندوخت.

3- این افکار ایرانی وار ما هم عجب دردسری شده. مخصوصاً که به خودمان هی نهیب بزنیم «دختردار»یم و باید بیشتر حواسمون رو جمع کنیم. البته نه اینکه فکر کنید این دغدغه ای است که همه دارند و باید ببینید که چه بسیار آمریکاییهایی که موضوع را آنقدر بی نمک گرفته اند که حدّ ندارد و در عوض بعضی ها هم شور آن را درآورده اند. بهرحال باید بر رفت و آمد و برنامه های تلویزیونی که میبینند و ... بیشتر کنترل داشت. خوشبختانه شهر کوچک ما از بسیاری مشکلات رفتاری در شهرهای بزرگ در امان است؛ با اینحال سعی میکنیم تا حدّ توان با ایجاد برنامه های ورزشی و هنری، وقت و ذهن او را مشغول داریم. از شرکت در گروه موسیقی و کلاسهای جنبی و هنری گرفته تا حضور فعال در گروه ورزشی مدرسه. تا پارسال که هنوز قدی نکشیده بود؛ دوسالی عضو گروه فوتبال بود و هرباری که من به تماشای مسابقات آنها میرفتم؛ با دیدن امکانات و فضای چمن و ... یادم به دوران نوجوانی خودم در ایران و مسابقات فوتبال بچه های محله توی کوچه های خاکی و چاقوی فرورفته ی همسایه ی عصبانی در تنها توپ پلاستیکی مان میافتاد.... بدی قصه آنجا بود که بارندگی های پیش بینی نشده و اجبار حضور در ورزشگاههای روباز همه ی برنامه ریزی ها را به هم میریخت. در عوض امسال به گروه والیبال دختران مدرسه پیوست و سببی شد تا در برنامه ی معرفی تمامی «گروههای ورزشی مدارس شهر» در استادیوم ورزشی حاضر بشیم.

از آنجا که رنگ اصلی و انتخابی تمیهای ورزشی شهر«آبی» است؛ به جرائت میتونم بگم که به جز من و خانواده ام بیشتر حاضران و خانواده ها یا لباس ورزشی مارکدار تیمهای شهر را پوشیده بودند یا به نوعی با رنگ آمیزی دست و صورتشان، خود را «آبی» گونه جلوه میدادند. البته از قدیم هم گفته اند:هرچیزی که تک باشه بیشتر توی چشم میاد مخصوصاً سفید پوشی من!!!؟؟ هرچه هست دخترم باید خدا را شکر کند که با تـُنـبـان و شلوار کردی نرفته بودم!! نه؟؟ بگذریم. برنامه با اجرای سرود ملی آمریکا «نشنال انتـُم»Nationnal Anthem شروع شد و همگی با احترام رو به پرچم ایستاده و همزمان سرودخوانی دست راست خود را برروی قلب خود گذاشتند. سپس گروه Cheer Leaders«تشویق کننده»ی تمیهای ورزشی(در ایران به..؟.. شیپورچی مشهورند) که از دختران کم سن سال تا دبیرستانی و دانشجو تشکیل میشد؛ وارد شدند. این گروه همزمان خواندن جمله هایی کوتاه در تشویق گروهها از جمله«آبی حمله، حمله» ، «مثل همیشه، آبی برنده میشه» و یا «Minutemen» به معنی «مردان لحظه ها»به حرکاتی موزون پرداختند. گفتنی است که لقب تیمهای ورزشی این شهرMinutemen به این خاطر است که روزگاری جنگجویانش به سرعت عمل در باروت گذاری و آماده سازی اسلحه های سرپـُر قدیم در کمتر از یکدقیقه معروف بوده اند. جالب است که این عبارت(اسم و صفت) را سرهم مینویسند و به نوعی یعنی«مردان سریع /کمتر از یک دقیقه».

پس از آن کاروان ورزشی یک به یک تیمهای والیبال، بسکتبال، فوتبال، سافت بال، کاراته و در آخر فوتبال آمریکایی(خرکی) که سوگولی و محبوب ورزشهای آمریکایی است دربرابر مردم رژه رفتند و با معرفی اعضا تیم و کادر فنی، سرمربی هر تیم در دو یا سه دقیقه برنامه های کاری سال تحصیلی جاری تیم را معرفی کرد. گفتنی است که مردم نیز علاوه بر تشویق تیمها با خرید بلیطهای اعانه یا پیراهن(تی شرت)های تیم مورد علاقه شان اقدام به حمایت مادی از ورزش شهر داشتند. دست آخر هم باز رقص یا همون حرکات موزون دخترکان تشویق کننده بود که مراسم به پایان رسید و هرکسی راهی خانه اش شد. البته شاید که حرکات موزون این دخترکان به نوعی برای من و ما ساده و یا مثل حرکات ورزشهای رزمی به حساب آید؛ امـّا اندام نرم و حرکتهای پاباز آنها دست کمی از ظرافتهای ژیمناستیک ندارد و برای خودشان آموزشها و تمرینهای زیادی دارند. هرچند که برای من پیرمرد نه تنها دیدنشان در آن لباسهای خاص خود کمی هیجان آوربود؛ بلکه بعضی حرکات موزونشان باعث بیشترشدن تپش قلبم نیز میشد و همواره نگران میشدم که نکند بلایی سرشان بیاد؟؟؟ نکند یکی از آنها ازاون بالای برج(نردبان) آدمها که با حلقه کردن دستهایشان ساخته اند؛ بیفتد و..؟ که خدا را شکر امروز هم به خیر گذشت.

یکبار از سر بی فوتبالی به دیدن مسابقه ایی در استادیوم شهر رفته بودم و دو تا از دانشجویان عرب و مکزیکی ام را نیز آنجا ملاقات کردم و دیدنی بود که چه هیجانی از خود در میکردند. پس از پایان بازی در غالب سوالی گفتم: «آخرش برای ماها فوتبال آدم وار چیز دیگری است تا این فوتبال خرکی آمریکایی؛ نه؟» جالب بود که هردوی آنها میان خنده و شوخی هایشان صادقانه گفتند که نه برای فوتبال و بلکه برای دیدن دخترای تشویق کننده ی دو تیم آمده بودند و ظاهراً بهره ها برده بودندندندند!!! بگذریم.... قرار بود بچه ی خوبی باشم و بازم یادم رفت. وه که چه بی کلاسی ام من!!!
4-برای بعضی ها اینگونه سوءتفاهم شده است که شاید من بعضی نظرات را حذف میکنم!! گفتنی است که بعضی از دوستان پس از ارسال نظراتشان بخاطر دوبار انتشار شدن آن پیام اقدام به حذف یکی از آنها میکنند و بهترین نشانه ی آن ثبت عبارت «این نظر توسط نویسنده حذف شد» میباشد. چنانچه بنده پیامی را حذف کنم مطمئن باشید با این جمله «این پیام توسط یکی از مدیران وبلاگ حذف شد» روبرو خواهید شد. پس دل قوی دارید و هرچه میخواهد دل تنگتان بنویسید که بدون هیچ ویرایشی منتشر خواهد شد.

5-از آنجاکه نیاز به دانستن افق اذان سحر ومغرب نیازی است که بسیاری را به صدا و سیمای میلی ایران نیازمند میکند؛ در ادامه سایتی را برای استفاده ی دوستان، بخصوص عزیزانی که در خارج از کشور زندگی میکنند؛ معرفی میکنم که شاید مفید واقع شود. شما میتوانید(در صورت نیاز) با مراجعه به قسمت تنظیمات، اسم شهر و دیگر مشخصات را وارد کرده و سرموقع ربنای استاد شجریان و اذان را بطور اتوماتیک بشنوید. گفتنی است که با مراجعه به«سایت زمان نماز و اذان و عبادت» میتوانید از ویژگی های بسیاری همچون جهت قبله، پخش اذان به موقع، پخش دعای سحر، انتخاب اذان گوی مورد علاقه و ... نیز استفاده ببرید. التماس دعا

6-همنام با موضوع «دنیای این روزای من» داریوش
دانلود آهنگ به آهنگ آلبوم«دنیای این روزای من» داریوش

۱ شهریور ۱۳۸۹

قوانین 7گانه ی یادگیری آسان زبان

چندی پیش با مشورت و سوال یکی از دوستان در مورد تدریس زبان فارسی به همسر خارجی اش، کنجکاو شدم تا درباره ی شیوه های مطالعه، یادگیری، به حافظه سپردن و حتی تدریس زبانی دیگر مطالعه و تحقیق کنم. در این بین با راهنمایی های آقای A.j. Hoge(ساکن سانفرانسیسکو و فوق لیسانس و مدرّس زبان) روبرو شدم که از آخرین شیوه های یادگیری آسان زبان، در غالب 7 قانون ساده، نام برده است. من تا آنجاکه بتوانم؛ نکته های مهم این قوائد را به فارسی ترجمه میکنم و چنانچه خودم نیز تجربه ای داشتم؛ آنرا با{کروشه} اضافه خواهم کرد. نکته ی قابل ذکر آن است که ارائه ی این مطلب به معنی جوابگو بودن به همه ی خواست های افراد نیست و شاید روشهای سنتی یادگیری زبان، برای بسیاری هنوز بهترین باشد. نکته ی دیگر: این راهکارها، شاید فقط برای یادگیری عمومی و اولّیه ی زبان مفید واقع باشند تا موارد تخصصی تر. با اینحال از دوستان عزیز(مثل همیشه) خواهش میکنم با ذکر تجربیات خود، باعث پربارتر شدن مبحث باشند.

****RULE 1: Always Study and Review Phrases, Not Individual Words
قانون نخست:{ شیوه ی سنتی مطالعه ی واژه های تنها را کنار بگذارید و} همیشه گزاره ها (عبارت،ترکیب کلمات) را بخوانید و تمرین کنید؛ نه فقط کلمه ها را به تنهایی. اگر کلمه ی جدیدی دیدید، حتما ً عبارتی که آن کلمه ی جدید، در آن استفاده شده را در دفترچه ی یادداشت خود بنویسید؛ نه فقط آن کلمه را. به این ترتیب استفاده ی درست هر کلمه را می آموزید. تحقیقات نشان میدهد یادگیری زبان، با شیوه ی یادگیری و استفاده از عبارات کاربردی، 4 الی 5 برابر سریعتر از یادگیری کلمات به تنهایی است.

****RULE 2: Don't Study Grammar
قانون دوم: گرامر نخوانید. همین الان کتابهای صرفا ً گرامر خود را کنار بگذارید. این کتابها باعث میشوند شما پیش از صحبت،{به ساختار و زمان دستوری کلمات فکر کنید.} در حالی که باید به طور خودکار{ و معمولی، مثل زبان مادری خود، بدون هیچگونه حساسیتی روی زمانهای دستوری و گرامر} بتوانید صحبت کنید. { البته بعضی شیوه های تدریس برمبنای مقایسه ایی بین زمانهای انگلیسی و دیگر زبانها وجود دارد؛ که مسئله ای دیگر است و در قانون پنجم، بیشتر در این مورد صحبت خواهم کرد. ولی راز قدرت یادگیری عمومی انگلیسی، برمبنای گرامر و دستور نیست. بسیار پیش آمده است که هزاران مورد دستورزبان انگلیسی میدانید؛ ولی به محض اراده جهت استفاده ازآن، همه ی آموخته هایتان فراموشتان میشود. بخاطر آن است که گرامر و زبان عمومی شخص، نامتوازن است.} معمولا ً کتابهای دستوری و گرامری؛ نوع صحیح نگارش و استفاده و تفکر درباره ی زبان را به شما میاموزند. درحالیکه شما در وهله ی اوّل، نیاز به راهی دارید که بتوانید بطور اتوماتیک و بدون هیچگونه تفکر و تامّلی، استفاده از زبان را بدانید.

****RULE 3: Listen First, Learn With Your Ears, Not Your Eyes
قانون سوم: گوش کنید، گوش کنید، گوش کنید. باید به انگلیسی روزمره گوش کنید. چشم ها، بسیار کمتر از گوشها برای یادگیری زبان به شما کمک میکنند.{راز پیشرفت افراد مهاجر در زمینه ی زبان، فقط و فقط همین است که شرایط حضور در محیط، باعث میشود نه تنها شنوایی افراد تقویت شود؛ بلکه نوع کاربرد آن را با تمام وجود خود حس کنند و بخاطر بسپارند. اگر میخواهید در زمینه ی تقویت زبان عمومی خود اقدامی کنید، بجای روخوانی کتابهای زبان خود، بیشتر گوش کنید و حتی هنگام روخوانی متن کتابها، با صدای بلند تلفظ کنید تا نه تنها ماهیچه ی«زبان/زبون» در فضای دهان بیشتر نرمش و تمرین کرده باشد؛ بلکه با شنیدن تلفظ جملات، گوشتان برای یکبار دیگر شنیده باشد و در عمق ذهن و مغزتان ذخیره شود. بطور خلاصه این قانون را باید اینگونه معنی کرد که با گوش خود یادبگیرید تا با چشمان خود. و صد البته تکرار شنیدن هر روزه و منظم، بسیار مهم و حیاتی است. نه به آن شوری شور که یکدفعه و یک ریز فقط انگلیسی بخوانید و بنویسید و همه را خسته کنید؛ و نه به آن بی نمکی که....} اگر روزانه 1 تا 3 ساعت در روز را به شنیدن اختصاص دهید، پیشرفت خود را خواهید دید{متن صوتی داستان، گفتگو و .... انگلیسی را بر روی .؟. دانلود کنید و هرجا که امکان دارد؛ از هنگام رانندگی گرفته تا درون مترو و دستشویی و... حتـّی اگر هیچ تمرکزی ندارید؛ فقط انگلیسی بشنوید. شما بگید!!! یه چیز یاد بگیرید بهتره یا هی مدام این ویزویز شیطون توی گوشتون دیش داش دیش داش کنه؟ }

**** RULE 4: Slow, Deep Learning Is Best
قانون چهارم: آهسته و عمیق یاد بگیرید. دانستن یک کلمه و عبارت کافی نیست.{یک قطره آب زلال، بهتر زدریایی شور و کدر. بعضی ها میخواهند یکدفعه خودشان را بکـُشند و هزاران واژه و یا حتی عبارت را حفظ کنند. معمولا ً برای توصیف اینگونه افراد گویند:«دارای دامنه ی لغت بالا» ولی متاسفانه یا عمیق نیست؛ و یا بواسطه ی قانون های بالا نمیتوانند از آنها در موقع لازم استفاده کنند. واژه ها و عبارتها} باید در ذهن شما ثبت شود تا همیشه برای استفاده آن را دم دست داشته باشید. اگر به یک کتاب گویا (Audio book) گوش میکنید؛ یک قسمت را 30 بار و در طول ده روز، روزی سه بار بشنوید و سپس به سراغ قسمت بعدی بروید.{وباز ضرب المثل: یک شهر آباد، بهتر از صد شهر خراب. دانستن کم ولی عمیق و صحبت کردن آسان مختصر، بهتر از نیمه کاره دانستن هزاران و عدم کاربرد مطمئن و آسان و همیشگی آنهاست.}

****RULE 5: Use Point Of View Mini-Stories
قانون پنجم:برای یادگیری اتوماتیک گرامر و دستور زبان انگلیسی؛ از شیوه ی «داستان های کوتاه در زمانهای مختلف» استفاده کنید. اگر به کسی که انگلیسی زبان است؛ دسترسی دارید؛ داستان کوتاهی را که در زمان حال نوشته شده به او بدهید و از او بخواهید که آن را در زمان های مختلف{گذشته ی ساده، کامل، آینده و ...} باز نویسی کند{و البته چه بهتر که بازخوانی کند تا شما باز بشنوید} این بهترین روش برای یادگیری گرامر و زمانهای مختلف است.{ البته این روش یکی از شیوه های تدریس است که بنده استفاده میکنم . مثلا ً با آموزش بن ماضی(مثل:رفت، گفت و...) و نیز شناسه ها(م،ی و...) براحتی گذشته ی ساده(رفتم، رفتی و...) و نیز گذشته ی استمراری(می رفتم، میرفتی و...)را تدریس میکنم . دانستن اینکه چه نوع ماضی یا مضارع و... است، برای مشتاق یادگیری زبان در وهله ی اوّل مهم نیست و مگر یادتان رفته است که تا چه حد از ما معلمان ادبیات بخاطر همین درس دستورزبان بدتان می آمد !}

****RULE 6: Only Use Real English Conversations & Materials
قانون ششم: حتما از انگلیسی صحیح و رایج امروزی استفاده کنید. فیلم و نوار هایی را انتخاب کنید که مطمئن هستید انگلیسی واقعی و رایج امروزی است.{یکی از بحث برانگیزترین موارد همین است. بیشتر متدها و کتابها یا برمبنای نگارش اصولی زبان، آنگونه که باید باشد هستند و یا بر مبنای گرامر. تصوّر کنید من بعد از کلّی به دانشجویم یک جمله یاد بدهم که«من گرسنه هستم» ولی او در اولین برخورد با یک ایرانی بشنود که« م َ گـُشنمه»!!! البته من با لهجه ی نجف آبادی نوشتم تا بهتر متوجه شوید. نه تنها تمام آن همه زحمت من به هدر خواهد رفت؛ بلکه باعث روحیه باختن او هم میشود. به نظر من یک مبتدی زبان، پیش از هرچیز مشتاق است تا با یادگیری یک کلمه ی بیشتر، بتواند ارتباط برقرار کند. حال اگر مقدار بالایی انگلیسی با تلفظ اصلی انگلیسی یا با لهجه ی انگلستانی بلد باشد و نتواند از آن در آمریکا استفاده کند؛ چه فایده ای دارد؟ بماند که گاهی مواقع لهجه و گویش(تغییر و درهم شکستن کلمات مثلا ً:نجف آباد=نجبباد/نجفباد) بعضی افراد کفردیگران را در میاورد. ولی بهرحال برای ایجاد ارتباط و برای شروع چاره ای دیگر نیست. مثلا ً در بین جوانان آمریکایی جمله ای رایج است«Aite, It's my bad » به معنی: درسته(باشه قبول)، اشتباه از منه «Alright, That is my fault» همانطور که میبینید کلمه ی bad در معنی دیگر و Alright را«آیت» تلفظ میکنند. بماند که در ایران هر استادی برای خود یک لهجه و تحلیلی از تلفظ انگلیسی دارد و برای نمونه: استاد پرافاده ی ما میگفت: در آمریکا هروقت از دیدن چیزی هیجانی بشوند و بخواهند تعجب ناشی از آن چیز(مثلا ً هدیه) را بیان کنند میگویند:« اووووو» این بود تا آمدیم و دانستیم« va'o = و َ ا ُ »= WoW صحیح است.

****RULE 7: Listen and Answer, not Listen and Repeat
قانون هفتم: تکرار نکنید؛ بلکه پاسخ دهید. بسیاری از نوارها و سی دی های آموزشی زبان از شما میخواهند که مثلا یک عبارت را بعد از شنیدن تکرار کنید. این روش اشتباه است. باید از شما خواسته شود که جواب گوینده را بدهید نه این که عین عبارت را تکرار کنید. { البته در اینجا باید ذکر شود که اگر تکرارها، با هدف تمرین و نرمش بیشتر«زبون»توی دهن باشد؛ اشکالی ندارد. همانطور که ماهیچه های پاهای یک شخص بدون آمادگی قبلی، یارای دویدن نابهنگام را ندارد؛ ماهیچه ی زبون هم باید تمرین کند و به سبک گفتار زبان جدید و ویژگیهای آن عادت کند. برای این مورد من روخوانی بلند یک متن ساده ی کودکان یا روزنامه را به دانشجویانم پیشنهاد میکنم. البته هدف فقط روخوانی کردن طوطی وار، با صدای بلند متن است و اصلا ً نباید بر روی معنی آن تمرکز شود. دقیقا ً یادگیری یک کودک را مدنظر داشته باشید. از والدین میشنود؛ یاد میگیرد؛ تکرار میکند و سپس پاسخ میدهد. برای مثال: بـُزبزقندی سه تا بچه داشت؛ شنگول و منگول و...؟ اگر هم اشتباه گفت: تصحیح میشود. عین اینکه یکی ازشماها بخاطر طولانی شدن سخن من خسته بشه و بگه:«ممید دیگه مسّه» ومن بگم:مجید جان دلبندم باید بگی:« حمید دیگه بسـّه» !!! چشم!!! شما لطفاً اعصباتون رو کنترل کنید قول میدهم با ذکر فقط یکی دوتا نکته ی کوچیک برم که برم.

****پینوشت:
1- راز پیشرفت در زبان، تشویق! تشویق! تشویق است. بجای دیدن نیمه ی خالی لیوان و دائم اعتراض گرفتن به تلفظ اشتباه یک کلمه در جمله ای طولانی، صحیح بودن بقیه ی کلمات را بخود و یا دیگران یاد آور باشید تا ضمن تشویق، تا تهِ عمق ِآخر ِمغز نفوذ کند. البته یکی پیدا کنید به خودم بگه که بدجوری روی تلفظ اشتباه خانمم، حسّاسم. ا َه اه اه....دوباره که اشتباه گفتی...

2- در کنار املای صحیح کلمه ی انگلیسی، تلفظ فونتیکی(آوانگاری/ آنگونه که تلفظ میکنیم و یا میشنویم نه آنگونه که مینویسیم: خواهر=خاهر) آنرا بنویس تا بهتر متوجه بشوید. مثلا ً:Kninfe=nAyf ویا Arm با A بزرگ (آ) است و ask با اِی کوچک. و یا تلفظ فونتیکی Doctor میشود dAkter. پیشنهاد میشود هر هفته چندیدن واژه ی جدید را در جمله ای کاربردی بر روی برگه ای بنویسید و جلوی چشم خود بگذارید، مثلا ً روی میزکامپیوتر، آیینه ی توالت، درب آسانسور و یا میز آرایش(البته اگر دکوراسیون بندی و آرایش کردن خانمها اجازه ی کار دیگری به اونها بده.)

3-درصورتیکه فیلم به زبان اصلی می بینید؛ تا حد امکان از زیر نویس، مخصوصا ً فارسی استفاده نکنید و یا اینکه در ازای (فقط)یکباردیدن با زیر نویس، باید به دفعات فیلم را بدون زیرنویس ببینید و یا بهتر بگویم بشنوید. فیلمهای رومانتیک پیشنهاد نمیشود؛ چراکه ما ایرانیها چنان غرق آن می شویم که وسطهای فیلم یا سـُرسـُر اشکمان روان است و یا کار به جاهای باریک می کشد و عوض افزودن بارعلمی، به تعداد بچه هایمان می افزاییم.

4- آدرس وبسایت«کلوب انگلیسی آسان» در گیومه ذکر شده است. درقسمتی شما میتوانید ایمیل خود را بنویسید تا به ترتیب هفت ایمیل در توضیح موارد بالا و سپس ایمیلهای متعدد که پس چی شد؟ چرا پول نفرستادی تا برات کتاب و سی دی بفرستیم و...؟؟ برایتان ارسال شود. برای آندسته از دوستانی که دسترسی به یوتیوب دارند،« لینک متن کامل توضیحات قوانین بالا»، توسط خود مدرّس به انگلیسی، جهت استفاده ارائه میشود.

5-وقتي ميخواهيد انگليسي صحبت كنيد سعي كنيد بجاي اينكه مطلبتان را در ذهن خود به فارسي مرور کنید و سپس آنرا در ذهنتان به انگليسي ترجمه كنيد؛ از همان اول مطلب خود را به انگليسي بسازيد و به زبان بياوريد. مثلا وقتي درخواست خريد car ميكنيد واژه فارسي «ماشين» را فراموش كنيد. بعبارت ديگر به انگليسي فكر و صحبت كنيد و نگران غلط بودن واژه ها نباشيد. چون به مرور زمان غلط ها كم و كمتر خواهند شد.

6-یادگیری زبان را به چند مرحله تقسیم کرده اند. مرحله ی اوّل را «عمودی/صعودی»میگویند. در این مرحله اشخاص از زبان هیچ هیچ نمیدانند و یادگیری هر واژه ی عادی و عمومی از «سلام و خداحافظ» گرفته تا «قاشق و چنگال»و.... برایش تازه و هیجان آور است. برای همین بسیار ذوق زده اند و یادگیری خود را چشمگیر و«صعودی» میبینند. در مرحله ی دوّم که به آن «افقی/تدریجی» گویند وقتی است که شما همچنان درحال یادگیری هستید؛ ولی چون دیگر آنچنان چشمگیر جلوه نمیکند؛ فکر میکنید درحال درجا زدن هستید و مایوس میشوید. در حالیکه این یک امری است طبیعی و نباید روحیه خود را ببازید. این نکته را نیز فراموش نکنید که صدها بار شده که ذهنمان یک واژه ی فارسی را فراموش کرده است. پس چرا از فراموشی واژه های انگلیسی کلافه ایم؟ برای مثال: چندی پیش من بیش از 20 دقیقه کلافه بودم که اسم دیگه ی این پارچه ای که زنان روی سرشان میبندند؛ چست؟ شما میدونید چیه؟ منظورم همون اسم دیگه ی روسریه. آهان !! چهارقد/چارقد/لچک.

7-سعی کنید در اولـّین فرصت، واژه ی جدید و تازه یاد گرفته ی خود را در گفتگوها و تمرینهای خود به کارببرید. ضمن اینکه لذت آن را میبرید؛ از آن واژه بصورت کاربردی استفاده کرده اید و یادگیری آن را عمیق و همیشگی میشود. فقط یادتان باشد در راستای مورد بالا، تا زمانی که شما بخودتان نهیب میزنید که «کمتر میدانید»؛ این به معنی روحیه باختن و منفی فکر کردن نیست؛ بلکه اینگونه احساسات، مانع ایجاد اعتماد به نفس کاذب شده و همواره یادگیری شما را بیشتر و بیشتر میکند. به این معنی که تا زمانی که خودتان را ضعیف میدانید؛ همواره برای یادگیری بیشتر تلاش خواهید کرد. فقط یادتان باشد که خودتان را نترسانید..... اگر دقت کرده باشید من درجای تا جای مطالبم از ضعف انگلیسی خودم و یا ضعف در ایجاد ارتباط گفته ام.... این سخن یک شوخی است که من بعد از سه سال و نیم هنوز از ضعف زبان نالیده باشم .... متقابلاً بازهم شوخی خواهد بود که بگویم در هیچ زمینه ای مشکل ندارم....علتی که من اینطور ذکر میکنم این است که امثال شما بدانند که نباید ترسید و درمقابل هم نباید زیاد از حدّ هم به خود و ذهنمان اعتماد کنیم.

8-همه ی شما در طول زندگی تان بارها به نامه هایی اداری و ... برخورد کرده اید که پر بوده است از واژه هایی کهنه و عربی و تخصصی: شاکی، متشاکی، مشارالیه، حق الوکاله، مدعی العموم، منقول و غیرمنقول، سند مشاء و... آیا هیچکدامتان حساس بوده اید که معنی دقیق آن واژه ها را از فرهنگ لغت پیدا کنید؟ و یا اینکه پیام کلـّی نوشته را فهمیده اید و پی کار خود رفته اید؟؟ در یاد گیری زبان انگلیسی و مخصوصاً برنامه ی «تافل» هدف این است که شما به حدی برسید که پیام کلـّی گفتگو و نوشته را دریابید و حساسیتهای روزهای اوّل و دانستن معنی کلمه به کلمه ی جمله ها را فراموش کنید. جالب است که من به جایی رسیده ام که گاهی با دانستن یکی دو کلمه ی جمله؛ بنا برحدس خودم پاسخ فرد مقابل را میدهم. البته که بارها هم گند زده ام؛ ولی خواهی نخواهی و پس ازچندین سال زندگی در خارج از ایران به جایی خواهید رسید که خودتان را به فهمیدن میزنید. آیا همه ی گفته های یک سخنران را(مثلاً همین آقای مهر.ورز) را با نهایت گوش هوشتان بجای شنیدن؛ میبلعید؟ پس سخت نگیرید.

9-یکی از معروفترین نرم افزارهای یادگیری زبانهای خارجی در آمریکا«رُزتا استونRosetta Stone» با قیمتی چند صد دلاری میباشد. لینک وبلاگ ارائه کننده ی آن را جهت دانلود قرار داده ام و علاوه بر انگلیسی برنامه های آموزش بیشتر زبانهای دنیا را دربر دارد. در ضمن تا بخواهید وبلاگهای تخصصی زبان و آموزش زبان انگلیسی وجود دارد. برای نمونه چند مورد اضافه میشود:وبلاگ جدید اسوه ی علم ... وبلاگ انگلیش سنتر... وبلاگ دانلود مطمئن ترینهای زبان. گفتنی است که اخیراً رادیو آمریکا برنامه ی خودآموز یادگیری فرهنگ و مکالمات آمریکایی را تحت عنوان «goEnglish.me» ارائه کرده است که اگر دارای کامپیوتر پرسرعت، اینترنت سریع، فلش پلیر10، هدفون و میکروفون هستید؛ ضمن ثبت نام و ساخت آی دی و پسورد، تجربه ی آن را پیشنهاد میکنم. روش آموزشی این برنامه بر انجام فعالیت های واقعی مانند: رفتن به کالج، پیدا کردن دوست، کاریابی، ازدواج، پرستاری از کودکان، خرید، سفر، مهمانی، و بسیاری از کارهای دیگر استوار است.

10- راستش دیگه خجالت کشیدم ادامه بدهم. شما هم خیلی بی انصاف خواهید بود اگه از ذکر نظر و تجربیات خود طفره بروید. ای بسا که ذکر یک خاطره از آموزش بد و غلط یک واژه، سببی شود تا دوستی دیگر تلفظ صحیح آنرا یادبگیرد. این گــوُی و این میدان.

۲۹ مرداد ۱۳۸۹

شروع مدارس در آمریکا

**** پینوشت: با نظر تایید خوانندگان عزیز، هیئت مدیره ی یک نفره ی وبلاگ(یعنی خودم. به این میگند استبداد رای) تصمیم گرفته که هر از چند گاهی یکی از دستنوشته های خوانندگان عزیز را منتشر کند. چنانچه شما عزیز دل برادر نیز تمایل دارید که این تجربه را داشته باشید؟ میتوانید از طریق ایمیل بالا بنا به تمایل خودتان موضوعی را انتخاب کنید و یک یا چند مطلب خود را برای این حقیر از طریق ایمیل بالا ارسال کنید تا به مرور زمان به نام خودتان منتشر شود. میدانم که خیلی از شماها، برای شروع، وسواس خاصی به خرج خواهید داد. ولی فراموش نکنید که هر کار بزرگ هم از نقطه ی آغاز و قدم اوّل شروع خواهد شد. منتها یک نکته را فراموش نفرمایید که: تمام تلاشتان را داشته باشید تا مطلب ارسالی، دستنوشته ی خودتان باشد. وگرنه همواره ایمیلهایی بدستم میرسد که مطالب تکراری دیگران را برای من هم ارسال کرده اند. بسیاری از آنها واقعاً زیباست. ولی هرچه باشد تکراری است و فکر میکنم همان مختصر دستنوشته ی خودتان بهترین باشد. چیزی که هست من قبلاً این تجربه را نداشته ام و تا مادامی که شما خواهان باشید و همراهی کنید؛ نتیجه ی آن را میسنجیم؛ وگرنه ....

همانطور که قبلاًگفتم این روزها جلسات قبل از شروع سال تحصیلی شروع شده و امروز یکی از خسته کننده ترین روزها بود. راستش جرئت ندارم این موضوع را به برادرم یا خانمم بگم؛ وگرنه یک بهانه ی خوبی دستشان داده ام تا چپ بروند و راست بیایند و هی غـُر بزنند. موضوع از این قرار بود که تمام جلسه ی صبح را مثل کسانی که خواب آلود باشند؛ چنان گنگ و مبهم پشت سر گذاشتم که حدّ نداشت. نه یک کلمه ی گفتگوها را فهمیدم و نه هیچ کمله ی انگلیسی برایم آشنا بود. بعد از دوماه تعطیلی تابستانه و ول گشتن توی وبلاگهای فارسی و فقط وفقط فارسی حرف زدن و فارسی شنیدن؛ ناگهان وارد جلسه ای شدم که فقط یکریز انگلیسی، آن هم تماماً واژه های مدیریتی و اداری رد و بدل میشد. انگار نه انگار که سه سال است دارم زور میزنم انگلیسی یاد بگیرم.... همه ی کلمات و جمله ها برای گوشم غریب غریب بود.

هرچه بود مثل این آدمهای کــَر که به هرچیزی دوبار میخندند؛ بار اوّل با دیدن خنده ی دیگرهمکاران، میخندیدم و بار دوّم وقتی که معلومم میشد موضوع از چه قرار بوده است. یه لحظه به خود آمدم و دیدم بدجوری ضایع است و اگر کسی سوالی کرد چه باید کرد؟ از جلسه زدم بیرون و دوتا فنجان قهوه ی غلیظ زدم توی رگ و دوباره به جلسه برگشتم و آرام آرام گوش ذهنم فعـّال شد وبقولی قسمت انگلیسی مغزم روشن شد. البته برای ما خارجی ها، حتی اگر هزار سال هم توی محیط زندگی کنیم؛ لحظاتی پیش میاد که ذهنمان روی زبان دوّم(انگلیسی) قفل قفل میشه . اینجاست که قوهّ ی تخیل مان فعـّال میشه و بجای حساسیتهای روزهای اوّل که تا همه ی واژه های یک جمله را نمیفهمیدیم؛ آرام نداشتیم؛ با فهم تک و توک کلمه ها یه جورایی خودمان را به فهمیدن میزنیم و ای بسا که خیلی از حدس زدنهایمان هم دقیق دقیق نباشد. ولی کی به کیه؟ قرار نیست که آدم رو بکشند. اونها هم میدونند که هرچیز خیلی مهم را، دوباره تکرار میکنند؛ تا از فهمیدن ما مطمئن شوند. هرچه هست ستمی عـُظماست(ربطی به اون مقام نداره) که توی این جلسات همینطور واژه های سقلمه ی اداری باید شنید. حالا کاربرد آن کی است؟ من نمیدانم!!؟؟

بیشتر شما میتونید حدس بزنید که بخش اصلی جلسه های دانشکده، شامل اطلاع رسانی بخشنامه های اداری و قوانین حاضر و غایب بودن دانشجو و وارد کردن اینترنتی نمره ها و ....است. ولی شاید باور نکنید که شروع هرجلسه با یک سری شوخی و خنده و انرژی مثبت همراه است. مثلاً ریئس دانشکده که مدرک دکترای ریاضیات دارد و مردی52 ساله است؛ هر ساله جلسه ی ابتدایی خود را با یک بازی آغاز میکند. امسال نیز با خود تکـّه کاغذی یادداشت به هر یک از همکاران داد و اسم این بازی را «کاغذ برفی» نامید. به این شکل که پس از نوشتن اسممان و پاسخ سوالی که روی تخته می نوشت(مثال: بهترین خاطره ی تابستان امسال) کاغذ را باید مچاله میکردیم و بی هدف توی آسمان پرتاب میکردیم. هرکس یکی از آنها را برداشته و با نوشتن اسم خودش جواب سوال دوّم را مینوشت و دوباره پرتاب میکرد. پس از سه یا چهار سوال؛ یک به یک همکاران به نوبت اسم افراد را بر روی کاغذ میخواندند و بدنبال آن جواب هرکس را. با هرجوابی که خوانده میشد؛ هرکس یک جمله ی طنزی میگفت و بازار خنده را برای 20 دقیقه ای مهیـّا کرده بودند.

برای غروب بود که همگی به مجلس شام خوشآمد عازم شدیم. مثل هرساله از دو روز قبل باید حضور یا عدم حضور خود را اعلام میکردیم. به این ثبت نام قبل از هر جلسه ای R.S.V.P میگویند. این حروف اختصاری در اصل کوتاه شده ی عبارت فرانسوی répondez s'il vous plaît است به معنی «لطفاً پاسخ دهید». در ابتدای ورود به سالن دانشکده، یکی از همکاران اسامی مهمانان را که از قبل روی برچسبهای کاغذی نوشته بود، به لباس آنها میچسباند تا هم آمار افراد را داشته باشد و هم همکاران قدیم و جدید برای آشنا شدن یکدیگر بتوانند اسم فرد مقابل را ببینند و بخوانند. بماند که چون من تنها خارجی حاضر در جمع هستم؛ همگی مرا به اسم کوچکم میشناسند و در مقابل اگر بدنبال کسی هستید که کوه استعداد در یادنـگــرفـتـن اسمها باشد؛ جای دوری نرید که بنده در خدمتم. با جایگزین شدن افراد و گرم شدن فک و دهان مبارک افراد، صحبتها از هردری شروع شد و بیشتر گرد آن میچرخید که شما چی درس میدید و چندساله اینجا کار میکنید؟ فراموش هم نکنید که باید با شنیدن هرجوابی، انگار تا حالا چنین مطلبی را نشنیده باشید؛ هیجانی از خودتان در وکنید و بگید: اوهوم، چه جالب؟ پس شما ریاضی یا... درس میدید؟

با ساکت باش ریئس مجتمع آموزشی(دبیرستان و کالج) یک به یک افراد خودشان را معرفی عمومی نمودند و پس از سکوت و مدیتیشن و دعا، راهی صف غذا شدند. دروغ چرا من از وقتی آمدم؛ فقط دو یا سه مورد صف دیده ام. ازجمله: دیدار آخر از جنازه ی مرده، صف غذا، صف پرداخت فروشگاه و صف رقصیدن با عروس و داماد. همین هم سبب شده که خیلی هم دلم برای شنیدن عبارت خشم آلود «آقا برو تو صف!!!» تنگ نشود. با انتخاب غذا و سالاد به میزهای خود برگشتیم. از قبل و طبق آداب غذاخوری رسمی و«کلاس بالای» آمریکایی، چنگال و کارد را سمت چپ بشقاب و قاشق کوچک سوپ یا کیک خوری و چنگال کوتاه و پهن سالادخوری، سمت راست بشقابمان چیدمان شده بود. تنها کاری که نیاز بود انجام دهیم گستراندن دستمال سفره بر روی ران پای چپ و جای همگی شما خالی صرف غذاء بود.

بد نیست بدانید که در آمریکا از چنگال با همان کاربری قاشق استفاده میکنند. آنچه که مهم است خوردن غذاء برای آمریکاییها یک تفریح و لذت کامل محسوب میشود. لذا به هر بهانه ای که باشد؛ طول مدّت غذا خوردن خود را کش میدهند. در طول صرف غذای خود بجز موارد نیاز، مثل بریدن گوشت، از دو دستشان به ندرت استفاده میکنند. البته باز هم پس از قطعه کردن گوشت، کارد خود را کنار بشقاب میگذارند و با همان یک دست که معمولاً دست راستشان است؛ غذا را به دهانشان میبرند. هر از چند یکبارهم دستمال را به لب و دهانشان میکشند که مبادا اثری از غذاء بجا مانده باشد. پس از استفاده از دستمال، باز آن را برروی ران پایشان میگذارند که آثاربجا مانده بر روی دستمال، باعث بد منظره بودن آن نباشد. هرچند همزمان خوردن، صحبت هم میکنند؛ ولی محال است که با دهان پـُر، سخن بگویند. حتی اگر شما از آنها سوالی بپرسید؛ درحالیکه دستمال خود را سریعاً به جلوی دهان خود میگیرند؛ با انگشت خود اشاره میکنند که دهانش پر است و یک لحظه صبر کنید.


**** بدون ارتباط با موضوع نوشت: زمانی که توی ایران فیلمهای خارجی و بخصوص ساخت استکبار جهانی و آمریکایی را میدیدم؛ بعضی از صحنه ها ی عمومی فیلمها رو هیچ هیچ باورم نمیشد؛ از جمله: شروع ناگهانی ریزش بارانی سخت. تا اینکه خودم آمدم و دیدم که در وسط تابستان(مردادماه ایران) و هوایی گرم و شرجی و آفتابی، طی یک دو ساعت هوا ناگهان ابری شد و صدای رعد و برق و شروع ریزش باران. منتها معنی واقعی «مثل باران بهار» رو این زمان میشه فهمید که 20 دقیقه ای چنان میریخت که هر لحظه با خود میگفتم الان است که سیل راه بیفتد. این اوج بارش«مثل دم اسب» باران در کمتر از 5 دقیقه متوقف میشد و باز ریزشی سهمگین و دوباره. شده بود بازار خنده که هرکس میخواست سوار ماشینش بشود چند لحظه ای باید صبر میکرد و سپس تا شروع بارش بعدی بدو بدو خودش را به ماشینش برساند.... خلاصه موش آب کشیده شدیم.

۲۴ مرداد ۱۳۸۹

رمضان در آمریکا

راستش قصد نداشتم در این وبلاگ از مذهب و اعتقادات مذهبی آنچنان سخنی بگویم؛ چراکه معتقدم اعتقادات مذهبی هر فرد یک امری است شخصی و مربوط به زندگی درونی او و هیچ ربطی هم به دیگران ندارد. همانگونه که من حق ندارم نظر دینی و عقیدتی خودم را بردیگران تحمیل کنم؛ دیگران هم نباید برمن خرده بگیرند که چرا با اعتقادات و افکار آنان موافق نیستم و یا حتـّی مخالفم؟ با اینحال قصد دارم در این نوشته، محدود اطلاعات خود را برای آشنایی شما عزیزان یادآوری کنم تا آنانی که دم میزنند آمریکا و غرب سرزمین کفر و فحشا و.... است بدانند که هرچند اینان هیچ ادعایی در زمینه ی ارتباط با فلان امام ندارند و صدای صوت صلواتشان تا هفت تا محله نمیرود؛ چه آزادی و احترامی برای همه ی مذاهب و اعتقاد فکر ی و مذهبی دارند؟

از آنجاکه رفتارهای مذهبی و انجام مناسک مذهبی در آمریکا آزاد است؛ هرفردی میتواند به راحتی نوع حجاب و یا اعتقادات خود را انتخاب کند و تا جایی که تحمیلی بردیگران نباشد؛ این اعتقادات او از طرف دیگران با احترام روبرو خواهد شد. از جمله ی این اعتقادات مذهبی، آزادی «روزه»گرفتن و یا عبادت و نماز است. هرساله با شروع ماه رمضان و سپس فرا رسیدن عید سعید فطر، رئیس جمهور آمریکا طی پیامی این دو مناسب را به تمامی مسلمانان تبریک میگوید. سوای مساجد که در این ماه همچون داخل ایران و دیگر کشورهای مسلمان از رونق بیشتری برخوردارند؛ بیشتر ادارات و بخصوص مدارسی که دارای دانش آموز و دانشجوی مسلمان هستند؛ تغییرات کوچکی در برنامه های خود میدهند. مثلاً همین دانشکده ی ما که دارای چند دانشجوی عرب مسلمان است؛ سوای معافیتهایی که برای آنان شامل میشوند از جمله: اجازه ی عدم حضور در کلاسهای عصر برای آنانی که از راه دور میایند؛ و یا عدم سخت گیری در درس و مشق و تکلیف دانشجویان و... ترتیبی فراهم کرده اند تا دانشجویان مسلمان بتوانند جدای از دیگر دانشجویان خوابگاه، افطار خود را پس از غروب آفتاب صرف کنند و یا اینکه بجای صبحانه، در هنگام سحر، جهت صرف غذا به ناهارخوری مراجعه کنند.

بیشتر مسلمانان از طریق مراکز اسلامی نزدیک محل سکونت خود از برنامه ی ساعات اذان و سحر و افطار با خبر میشوند؛ با این حال، درکنار شبکه های ماهواره ای مثل الجزیره، المنار و سلام، شبکه ی تلویزیونی Link TV نیزبیشتر برنامه های خود را در طول این ماه به برنامه هایی مذهبی و اسلامی اختصاص میدهد. از جمله ی این برنامه ها پخش اذان و اعلام ساعات اذان به افق منطقه های مختلف آمریکا، معرفی مراکز اسلامی و مساجد، معرفی برنامه های خاص رمضان در سطح آمریکا، معرفی سنتهای مذهبی در آمریکا، معرفی سنتهای مردم و اقلیتهای مختلف مذهبی کشورهای مختلف در آمریکا به مناسبت رمضان و.... البته سایتهای اینترنتی بسیاری نیز در امر اطلاع رسانی در این زمینه نیز فعـّالند و کافی است که عبارت Ramazan in U.S را جستجو کنید و به بسیاری از آنها دسترسی پیدا کنید.
گفتنی است که در مسیحیت هم «روزه»Fast وجود دارد. این ایام روزه داری یا رمضان Ramadan/Ramadhan را با واژه ی Lent میشناسند. بیشتر مسیحیان شاخه ی کاتولیک آن را به یاد ایامی که مسیح به بیابانها و تنهایی رفت و تمام مدّت 40 روز را بدون هیچگونه خوراک و آشامیدنی به سربرد؛ برگزار میکنند . گفتنی است که روزه داری آنها فقط در نخوردن گوشت قرمز در روزهای جمعه محدود میشود و شروع این ایام با مراسم فستیوالی است که همچون «کلوخ اندازون*» خودمان در روز یا روزهای قبل از آن برگزار میشود. مرکز این فستیوال که با اسامی دیگری همچون «کارناوال» و «ماردی گرا»Mardi Gras نیز شناخته میشود در «نئوآرلندو» و«لوئیزیانا» ی آمریکاست و شامل بریز و بپاش و بخور بخور فراوانی است. بعضی ها که بیشتر معتقدند؛ در این جشنواره با خود عهد میکنند که سوای نخوردن گوشت در جمعه ها، از کشیدن سیگار و یا نوشیدن الکل هم خود داری کنند و برای آمریکاییها 40 روز خودداری از موارد ذکر شده، یعنی اوج جانفشانی.

هرچند من از حدود هشت سال پیش که هنوز در ایران بودم؛ بخاطر رد شدن سنگی از کنار کلیه ام، از توجیح شرعی روزه خواری برخوردار بوده ام؛ از زمانی هم که به آمریکا آمده ام؛ کمتر ایرانی را دیده ام که به امر شریف نخوردن و نیاشامیدن در این ماه آنچنان پای بند باشد و ای بسا که اگر هم شروعی آتشین داشته باشند؛ نیمه های راه رمضان پنچر میشوند. بیشتر کسانی که واقعاً روزه داری میکنند از اعراب هستند وبیشتر رستورانها و مغازه هایی که به مدیریت آنان است؛ سوای ارائه ی بیشتر و جدی تر خوراکی های این ایام مثل خرما و زولبیا و بامیه و ... ساعات کار خود را نیز برمبنای اوقات شرعی تنظیم میکنند. البته جای خرده گیری هم نیست و اگر از هموطنان خارج از کشورهم بگذریم؛ این روزها چنان بلایی برسراعتقادات مردم داخل کشورم نیز آورده اند که مومنان، دین را فراموش کرده اند و عارفان، خدا را. چندی پیش با یکی ازدوستان داشتم از همه چیز صحبت میکردم و سخن رسید به آنجا که گفت:«دلم بدجوری هوس شنیدن صدای «اذان مرحوم موذن زاده ی تبریزی» را کرده». به او گفتم: «اگه میدونستم ازدوستان درخواست میکردم سی دی آن را برایت از ایران بیاورند. هرچند که همین الان هم میتوانی از اینترنت دانلود کنی».

«نگاهی عاقل اندر سفیه» به من انداخت و گفت:«نمیدونم چرا این پدرسوخته هایی که این همه واحد درسی توی دانشگاههای آمریکا به ما درس میدادند؛ چیزی از این مسائل نگفتند». به سرعت، زهرسخنش را درک کردم و عذرخواهی کردم. او درحالیکه با همان چهره ی درهم شکسته ی 50 سالگی اش، سیگاری آتش میزد؛ خودش را روی مبل جابجا کردو گفت:«پسر!! هرچیزی در جای خودش میچسبد. باید در ایران باشید و حتی اگر تمام طول سال دریدگی هم کرده باشی؛ ماه رمضان یا محرم رسیده باشد و برای همین مدت کوتاه هم که شده، آدم شده باشی و همزمانی که از خیابان می گذری؛ ظهر باشد و اذان را که از مناره ی مسجدی درحال پخش است بشنوی؛ تا معنویت آن را دریابی». راستش یه لحظه از ناپختگی سخنم خجالت زده شدم. امـّا نمیدانم اکنون کجاست و چه میکند؟ باید ببینمش و برایش بگویم که جناب قدرت حاکم در ایران چنان مست غرور خود شده است که ماه رمضان امسال، پخش صدای ملکوتی استاد شجریان (مثنوی و«ربنّا»ی او که به نوعی «آرم» این ماه است) را بخاطر آزاده خواهی و مخالفتهایی که این استاد بزرگوار با آنان داشته است؛ از صدا و سیمای میلی ایران ممنوع کرده اند. و شاید هم این روزها عرفان خاص این ماه و روزه داری آن نیز، در داخل ایران به فنا رفته است؛ چه برسد به تاثیر معنوی صدای اذان موذن زاده!!؟؟

در ادامه ی سخن شما را دعوت میکنم به شنیدن «مثنوی خوانی»معروف استاد شجریان بر روی اشعار حضرت مولانا. لینک این قطعه و «ربنـّا»ی استاد نیز، جهت دانلود ارائه شده است.

مثنوی خوانی استاد شجریان جهت دانلود
قطعه ی معروف «ربنـّا» باصدای استاد شجریان جهت دانلود

جهت آشنایی با تاریخچه ی تهیه و تنظیم این دو قطعه و نیز زندگی نامه ی کوتاهی از مرحوم «ذبیحی- بلبل شاه» و نیز شنیدن آثاری از استاد شجریان و نیز شادروان «ذبیحی» به این دو نوشته ی بسیار عالی مراجعه کنید: 1- وبلاگ تورجان-از این ربّنا تا آن ربـّنا-نگاهی به تاریخچه ی مذهبی خوانی در ایران-نمونه هایی از صدای استاد شجریان و مرحوم ذبیحی 2- وبلاگ موسیقی ایرانی-ربنای خسرو آواز ایران استاد شجریان .... جا دارد از دوستانی که از سرعشق و باور قلبی و یقین معنوی، در این ماه اقدام به روزه داری و عبادت میکنند؛ درخواست داشته باشم همه ی هموطنانم را از دعای خیر و انرژی های مثبت حال و احساس خود فراموش نکنند.
**** پینوشت: درگذشته های نه چندان دور، در منطقه ی اصفهان و نجف آباد روز قبل از شروع ماه رمضان مراسمی برگزار میکردند که به «کلوخ اندازون» مشهور بود. در این دورهمنشینی که در باغ یا مزرعه برگزار میشد؛ سوای اینکه آخرین ناهار قبل از رمضان را حسابی مفصـّل صرف میکردند؛ مسابقه ای برگزار میشد و هرکس «کلوخی»(پاره ای از خاک به هم چسبیده/قــُلوه سنگ) را پرتاب میکرد و مسافت طی شده توسط کلوخ را اندازه میگرفتند تا پس از ماه رمضان نیز دوباره این مسابقه را تکرار کنند و دریابند ایام روزه داری تا چه حدّ باعث ضعف قوت دست و بازوی آنها شده و این بار تا چه مسافتی «کلوخ» را «انداختند»؟